آدم بهــــشتی
 

سلام قولا من رب رحیم 


در عاشقی گریز نباشد زساز و سوز                     استاده ام چو شمع مترسان زآتشم 

من  آدم بهشتی ام اما در این سفر                   حالی  اسیر عشق ِ جوانان  مهوشم 


[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

در خبرها آمده است که مردم آمریکا بر این نظرند که رفتار ماموران سیا شکنجه است، اما چاره ای نیست!

"به گزارش سرویس بین الملل نواندیش، مقاله نویس واشنگتن پست می نویسد، دلیل عمده این حمایت مردم این است که اکثریت تصور می کنند بکارگیری روش شکنجه علیه دستگیر شدگان به گرفتن اطلاعات مفید منجر می شود که از عملیات تروریستی بعدی جلوگیری می کند .

اما مخالفین این برنامه می گویند، نه تنها امریکا نباید مردم را شکنجه کند بلکه اصولا شکنجه کارساز نیست و اغلب اطلاعاتی که از طریق شکنجه بدست می آید اشتباه و نادرست است چرا که متهم تحت فشار روحی و جسمی مجبور به دادن اطلاعات نادرست می شود.

طی چند روز گذشته چندین نظر سنجی از سوی سازمانها و موسسات امریکایی صورت گرفته که نشان می دهد، اکثریت مردم فکر می کنند رفتار ماموران سازمان سیا و اعمال شکنجه موجب شده تا از حملات تروریستی بعدی و کشته شدن افراد بیگناه جلوگیری شود!

موسسه نظر سنجی پیو در گزارشی اعلام کرد، از هر سه امریکایی دو نفر بر این نظر است که استفاده از متد شکنجه از سوی ماموران سازمان سیا به کشف و خنثی کردن عملیات تروریستی بعدی کمک کرده است.

به نوشته واشنگتن پست در این نظر سنجی ها اکثریت مردم بر این نظرند که اعمال و رفتار ماموران سازمان سیا با مظنونین تروریسم همگی از مصادیق شکنجه است . اما از آنجائیکه این شکنجه به گرفتن اطلاعات برای جلوگیری از عملیات تروریستی بعدی کمک کرده مانعی ندارد.

این نشریه در پایان می نویسد، اگر کمیته اطلاعاتی سنا با انتشار گزارش مربوط به شکنجه قصد داشته است تا افکار عمومی را علیه این گونه اقدامات تحریک کند اما به نظر میرسد که واقعیت تلخ اینجاست که به مردم گفته نشده است که اطلاعات بدست آمده زیر شکنجه تا چه اندازه ارزشمند بوده است.

روزنامه کریستین ساینس مانیتور هم در گزارشی می نویسد، اکثریت مردم امریکا با نظر دیک چینی در توجیه کردن اعمال شکنجه هم عقیده هستند."

 

 

ملاحظه می فرمایید این استدلال -شکنجه بد است اما برای حفظ امنیت ما و نظام لازم است- گرچه مربوط به مردم و مسئولان آن سویِ کره خاکی(آمریکا دشمن شماره یک!!! ملت ایران) است اما در تمامی اقصی نقاط زمین؛ اینجا، آنجا، همه جا، به گوش می رسد و همه ی مستبدان و ظالمان برای توجیه شکنجه، قتل،آزار جنسی،حبس و حصرِ مخالفین و منتقدان خود به ضرورت "حفظ امنیت و نظام" اشاره می کنند و رسماً مدعی می شوند اگر با مخالفان و آلت دستانِ مزدور و یا منتقدانِ وابسته ی بی جیره و مواجب دشمن،  برخورد تند و خشن نکنیم و از درِ رحمت و حقوق بشر وارد شویم، نظامِ عادلانه و بی نظیرِ ما به خطر می افتد و دشمنانِ امنیت و آسایش کشور، بر کشور حاکم می شوند

 

کافی است در گزارش مذکور، کلمه ی" آمریکا را حذف کنید و بجای آن نام کشورهای دیگر را قرار دهید( مثلاً عربستان، بحرین، عراق به هنگام حاکمیت صدام، لیبی به هنگام قدرت مداریی قذافی ، مصر و ...) تا مشاهده کنید این روزها؛ این نوع استدلال چقدر به گوش ما آشناست و در این سال ها دمخور با آن شده ایم. آنقدر با این استدلالات مانوس هستیم که حتی شنیدن خبر شکنجه و  سر آدم ها را توی کاسه توالت کردن، تهدید به تجاوز، اذیت خانواده زندانیان و ... حساسیتی در ما بر نمی انگیزاند!!

 

 

 


برچسب‌ها: سیاسی, منع شکنجه, مذاکرات خبرگان قانون اساسی, منتظری, بهشتی
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

در پست" کوفیان محصور میان دو گفتار(1) - تردید مردم و حصرِ رهبران؛ دو عامل کوفی شدن مردم! " عرض شد که" واقعیت این است که صحنه تقابل میان حسین(ع) و یزید، همین گونه که امروز بیان می کنیم؛ روشن نبوده و مشوش است. اینکه امروز ما با قاطعیت و تبختر تمام، خطی کشیده، امام و گروهی از مردم را در یک طرف و یزید و گروهش را در سوی دیگر ترسیم کرده، همه ی خوبی ها را برای یک طرفِ خط و تمامِ سیاهی ها، ظلم ها و فساد را برای طرف دیگر تصویر کرده، گروهی را حسینی و گروهی را یزیدی می خوانیم و فریاد واعجبا سر می دهیم که چرا علیرغم روشن بودن حقانیت امام و باطل بودن یزید،  اکثر مردم به سمت یزید رفتند و ...، برای مردم آن زمان روشن و بین نبوده است."

و "دور از ذهن نیست که تصور کنیم ابن زیاد خطاب به مردم می گوید؛ ای مردم!  شما یزید را ندیده اید و باورتان بر مبنای شنیده های این و آن است. این و آنی که در صدد ایجاد نفاق میان امت اند و قصد فتنه دارند و ... در حالی که یزید، آن گونه که می گویند نیست!"

 

وعده داده شد تا با ارائه مثالی نشان دهم که امروز، ما نیز، در معرض تبیین ها و تحلیل های متعارض قرار گرفته و به هنگام اخذ تصمیم، شک و  تردید احاطه ی مان می کند و هرگاه این تردید با ترس قرین گردد،  در تبیین ماجرا و اقدام عملی برای اصلاح امور دچار مشکل شده یا به بی عملی مبتلا می شویم و یا باری به جهت عمل می کنیم!

 

لازم به ذکر نیست ارائه این مثال فاقد هرگونه قضاوت در مورد درستی و صحت نظر و عمل طرفین بوده و منحصراً در صدد توصیف یک اتفاق در زمان حاضراست. خوانندگان محترم وب، حتماً از اظهارات اخیر علی مطهری در مورد وقایع سال 88 در همایش تبیین حماسه حسینی که توسط انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، مطلع اند  مثالم مربوط به ادعاهای ایشان در مورد حصر و دو مقاله ی مرتبط با آن است.

 

 الف: شروع ماجرا!

"مطهری با اشاره به برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر گفت: در انتخابات 92 انتخابات آسیب شناسی شد؛ رهبر انقلاب گفتند نظرم را حتی فرزندانم نمی دانند چون ایشان متوجه شدند در سال88 این داستان که عده ای گفتند نظر آقا بر فلانی است این یکی از ریشه های فتنه بوده است. ایشان در دفعه آخر به تندی به سپاه گفتند حق دخالت در انتخابات را ندارید. این معلوم می شود که  کاستی‌هایی که در انتخابات88 وجود داشت برطرف شد.

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس اضافه کرد:راجع به رفع حصر، نظر رهبری به حصر است و می‌گویند جرم این‌ها سنگین است و اگر محاکمه شوند حکم‌شان سنگین می‌شود و تاکنون با آنان ملاطفت شده است. این بحث نظر شخصی ایشان است و نه یک حکم حکومتی. اما در اینجا که راه قانونی داریم و قوه قضائیه باید کار خودش را انجام بدهد و نمی دهد، این جا جای حکم حکومتی نیست. پیغمبر اسلام هم نمی تواند بگوید حکم فلانی سنگین است و بدون شنیدن دفاعیت آنها حکم صادر کند. این نشان می دهد موضوع حصر نظر شخصی ایشان است و من از صحبت های ایشان قانع نشدم. بازهم اصرار دارم که حصر بدون محاکمه ظلم است و عادلانه نیست ولی اگر دادگاهی برگزار شود به حکم آن تمکین می کنم.

 

مطهری ادامه داد: رهبری از نظر خودشان در مورد حصر موسوی و کروبی، دارند مطابق عدالت رفتار می کنند و بنده نمی گویم ایشان عالما و عامدا دارند بی عدالتی می کنند بلکه ایشان می گویند ما داریم لطف می کنیم ولی از نظر من این کار عادلانه نیست و در این موضوع نظر ایشان را قبول ندارم. رهبر معصوم که نیست. ... وجود ولایت فقیه هیچ تکلیفی را از ما ساقط نمی‌کند. اگر نظر ما مخالف ولایت فقیه است، این دلیلی بر قبول نداشتن ایشان نیست. ما ولایت فقیه را قبول داریم."

 

ب: پاسخی به این ادعا!

قابل حدس بود که به اظهارات جناب مطهری می باید پاسخ لازم داده می شد تا ادعاهای مهم ایشان مقبول جامعه نیفتد لذا برخی از سایت ها نظرات جناب دکتر رجبی دوانی در این خصوص را بازنشر می نمایند.

سایت مشرق با معرفی جناب رجبی بعنوان  دکترای تاریخ و تمدن ملل اسلامی از دانشگاه تهران  و اینکه  وی بیشتر به عنوان یک پژوهشگر تاریخ اسلام شناخته می‌شود، ادامه می دهد که " وی چندی پیش برای بررسی فتنه‌ها از صدر اسلام و برخورد امام معصومین در مواجهه با فتنه‌ها و همچنین مشابهت‌های فتنه‌های صدر اسلام و دوره فعلی به تفصیل پاسخ های برخی شبهات مطرح شده در خصوص حصر را داد که گویا آقای علی مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی آن را نادیده گرفته است.

در ادامه بخش هایی از پاسخ های تفصیلی این کارشناس ارشد مسائل تاریخ صدر اسلام را که مربوط به شبهات نامه علی مطهری به رئیس جمهور کشورمان می شود را ملاحظه می کنید:

 

 

 


برچسب‌ها: حصر, علی مطهری, عاشورا, سیاسی, اجتماعی
ادامه مطلب
[ یکشنبه شانزدهم آذر 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

 من به " کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا " باور دارم و آن را اینگونه معنا می کنم که خیلی تند نروید! زیرا معلوم نیست که اگر شما هم جای مردم کوفه بودید غیر از همان عمل می کردید که آنها کردند!  زیرا امروز هم که شما برای تشخیص حق و باطل مرددید و نمی دانید چه کسی راست می گوید و کدام دروغ!  هم اکنون نیز که هر طرف، شواهدی بر حقانیت خود ارائه می کند و شما  نمی دانید سخنان و ادعاهای کدامیک از طرفین، مقرون به صحت است و کدام یک حق نما! در وضعیت بغرنجِ کوفیان در سال 61 هجری قرار دارید! پس امروز نیز عاشورا در حال تکرار شدن است و هریک از ما هریک می توانیم به نوعی یک کوفی تمام عیار باشیم.

 

واقعیت این است که صحنه تقابل میان حسین(ع) و یزید، همین گونه که امروز بیان می کنیم؛ روشن نبوده و مشوش است. اینکه امروز ما با قاطعیت و تبختر تمام، خطی کشیده، امام و گروهی از مردم را در یک طرف و یزید و گروهش را در سوی دیگر ترسیم کرده، همه ی خوبی ها را برای یک طرفِ خط و تمامِ سیاهی ها، ظلم ها و فساد را برای طرف دیگر تصویر کرده، گروهی را حسینی و گروهی را یزیدی می خوانیم و فریاد واعجبا سر می دهیم که چرا علیرغم روشن بودن حقانیت امام و باطل بودن یزید،  اکثر مردم به سمت یزید رفتند و ...، برای مردم آن زمان روشن و بین نبوده است.

 

به باور من! واقعه عاشورا؛ نه در شروع حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و کربلا و نامه های مردم کوفه به او ، که در رویارویی دو تفکر حسینی و یزیدی در کوفه رخ داده است. این تقابل با حضور نماینده ی تفکر حسینی در کوفه یعنی "مسلم" و نماینده ی یزید در کوفه یعنی "ابن زیاد" محقق شد. نتیجه ی این مصاف، چیزی نبود جز بروز تردید و شک در مردم کوفه نسبت به حقانیت حسین و بطلان یزید، غلبه ی ترس بر آنان، جدا ماندن رهبران قیام حسینی از مردمِ مرددِ بشدت ترسیده، کوچ مردم مردد به سپاه شام و در نهایت نیز، شهادت مسلم در کوفه و امام حسین در کربلا!!! وضع مردم کوفه در آن ایام را می شود با سه واژه ترسیم کرد: مردمی؛ مردد، ترسان و  بی رهبر!

 

 اگر چنین باشد که گفتم، کدام مردم را در تاریخ سراغ داریم که زمانی به این سه عارضه مبتلا نشده باشند؟  همچنانکه امروز نیز، مردم ما در تبیین و تحلیل رخدادهای اجتماعی و سیاسی زمان حاضر،  قرین هزاران شک و تردیدند و به اما و اگرهای فراوان مبتلا و در صحنه ی عمل درمانده و ناتوان!

 

 

قرن 21 گرچه به عصر ارتباطات شهره است اما به همان بلیه و عارضه اعصار گذشته مبتلا است و آن چیزی نیست جز ممزوج شدن حق با باطل و خلط اطلاعات درست و نادرست با هم.  البته در گذشته بدلیل کمبود اطلاعات این درهم آمیختگی بوجود می آمد و این شلختگی؛ امروز اما بدلیل بمباران اطلاعات و تخصص طرفین در اداره ی جنگ های روانی است!  ولی آنچه مهم می نماید آن است که عامه ی مردم خصوصاً عوامشان؛  همیشه در تردید و شک و تحیر به سر می برند که کدام راست می گوید و کدام دروغ، کدام حسینی اند و کدام ...؟

 

توجه به این نکته ضروری است که در چنین وضعیتی، اقدامات صاحبان قدرت برای ایجاد شک و تردید در عامه ی مردم  همچنین نحوه ی معرفی منتقدین و افشای آنان جهت بی اعتبارشدن  نزد مردم و استفاده ی عریان از قدرت برای ایجاد رعب در مردم،  نقش مهمی در تثبیت قدرت دارد.

 

 

 


برچسب‌ها: مردم کوفه و مردم ایران, عاشورا, سیاسی, اجتماعی
ادامه مطلب
[ سه شنبه یازدهم آذر 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]

  

قبل از خواندن این پست ضروری است تا سه نکته را تقدیم دوستان کنم:

1-این پست بیشتر در صدد توصیف جایگاه فعلی هاشمی رفسنجانی است تا ارزش گذاری! گرچه در هر حال، هر توصیفی، متکی بر ارزشگذاری خاص خود نیز هست.

 

2- بنده! مدت هاست که از تعلق خاطر چشم و گوش بسته ی بی دلیل به شخصیت ها عبور کرده ام (و یا حداقل تصور می کنم عبور کرده ام) و تلاش دارم تا نگاهم نسبت به شخصیت های تاثیر گذار در جامعه،  بر مبنای عقل و دوری و نزدیکی آنان به حق  باشد و آنان را بر مبنای شناخت از حق،  بشناسم و نه حق را با آنان. ( و بر همین مبناست که چه بسا به شخصیت هایی ارادت دارم و از آن می آموزم که در نگاه عامه  با هم در تضادند و تصور می کنند محبت به یکی به معنای بغض به دیگری است.)

 

3-بدیهی است در عرصه ی سپهر عمومی؛ مراودات، دوستی و همکاری ها علاوه بر رعایت اصول کلی!  بر مبنای چگ.نگیِ رسیدن به  اهداف، منافع عمومی و میزانِ خیر و برکتی که در دوری و نزدیکی است؛ تعریف می شود.  بعبارت دیگر، در عالمِ سیاست؛  تعریف دوستی و دشمنی با تعریف آن در عالم اخلاق فردی فرق داشته و در این فضا؛ دوستی و دشمنی ماندگار نداریم.

 

 

 

 لذا در همین ابتدا بگویم که من از هاشمی (خصوصاً هاشمی قبل از 84) انتقاداتی دارم که بر هاشمیِ 88 به بعد وارد نیست و یا کمتر هست. در عین حال، یقین نیزدارم  که ممکن است برای این انتقادات پاسخی وجود داشته باشد که بتواند برخی را قانع کند. گرچه  برای من تا کنون قانع کننده نبوده است اما چون به انتقاداتم به عنوان وحی منزل نمی نگرم لذا به خود اجازه نمی دهم که هاشمی را صفر و صدی ببینم و زمانی در نماز جمعه ی تهران  شعار «مخالف هاشمي مخالف رهبري است، مخالف رهبري دشمن پيغمبر است» را سر دهم و مدتی بعد در همان نماز جمعه!!! شعار دهم که  «هاشمی حیا کن، مصلحت رو رها کن» «مرگ بر سازشکار»، «عامل آمریکایی، اعدام باید گردد»، «ملت ما بیدار است  از فتنه گر بیزار است» «هاشمی هاشمی  بصیرت بصیرت»، «استاد حیله گری، اکبر رفسنجانی»!!!!!!

 

ظنز تلخ دوران ماست که  بسیاری از کسانی که  این شعارها را تکرار می کردند همان کسانی بودند که چند سال پیشتر شعار «مخالف هاشمي مخالف رهبري است، مخالف رهبري دشمن پيغمبر است را سر داده اند!!!!

بگذریم!

 

به نظر من این خصایص در توصیف جایگاه فعلی هاشمی مهم و موثر است:

 

الف: حریت هاشمی در مواجهه با بزرگان!

 

هاشمی گرچه در صحنه های عمومی و بدلیل مصالح مورد قبولش، ساکت و نسبت به واکنش های مردم خونسرد نشان می دهد اما در برابر بزرگانِ نظام،  شجاعانه نظر می دهد و صراحت دارد. او حتی با امام هم صریح بود  و البته خود را آماده فداکاری برای امام می کرد.

 

مثال اول:

"  در جلسه ای ما ۵ نفر خدمت امام رفته بودیم برای اینکه بگوییم وضع جنگ اینگونه است . آیا می خواهیم ادامه بدهیم و یا نمی خواهیم ادامه بدهیم؟ نظر قاطع خود را گفتیم که مصلحت نمی بینیم . برای امام سخت بود که در آن شرایط بپذیرند ما قطعنامه را امضاء و قبول کنیم . لااقل تا آن مقداری که ما صحبت می کردیم . جلسه ما در آن شب طول کشید . راهکارهایی هم پیشنهاد شد . ایشان گفتند که ما به مردم گفتیم اگر جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد ، ما ایستاده ایم و در و دیوار پر از جنگ جنگ تا پیروزی و تا رفع فتنه است . اگر الان یکدفعه بیاییم و اینگونه عمل کنیم ، جواب مردم و رزمنده ها را چه باید بدهیم ؟ دل آنها می شکند .

در آن جلسه از اینگونه بحثها بود . ما اینها را قبول داشتیم و روی آنها بحثی نداشتیم . ولی بحث این بود که آیا مصلحت است که الان به این صورت ادامه بدهیم ؟ بحثها این گونه بود. امام قانع شدند که الان باید این کار را بکنیم و به این مسئله رسیدند که مصلحت است که بپذیریم.  منتها بحث بر سر کیفیت بود من پیشنهاد کردم که اگر برای شما اعلام آن سخت است این مشکل را من حل می کنم . من جانشین شما هستم و حق امضاء در این مسائل دارم من می روم و می پذیرم . ممکن است جنابعالی بعد بلافاصله بگویید که او تخلف کرده و باید از من به عنوان فرماندهی کل قوا اجازه می گرفت. شما آن موقع می توانید مرا محاکمه کنید . فدا کردن یک نفر بهتر از این همه مشکلاتی است که پیش آید .ایشان نگاه مهربانانه ای کردند و گفتند: نه، این خوب نیست."

 

 

گرچه هاشمی مرد بود اما مردانگی اصلی را امام انجام داد. امام نپذیرفت که در شرایط گل و بلبل، مردم به او بگویند "روح منی خمینی ... " اما وقتی کار سخت می شود، دیگری  جور او را بکشد و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کند. بنظر من مهمترین صفت امام همین مردانگی اوست که نمی پذیرفت کار خوب دیگران،  به نام او تمام شود و تبعات رهبری اش را دیگران تحمل کنند .

به عبارت دیگر؛ امام آنقدر بزرگ بود که اجازه می داد همه در سایه ی بزرگی اش بیارامند و  چون واقعاً رهبر بود  و مسئولیت های رهبر را می شناخت لذا حتی مسئولیت کارهای زیر دستان  را نیز به جان می خرید  و با چنین نگاهی ، بدیهی بود که نمی توانست تبعاتِ تصمیمات خود ( اعم از آنچه که گفته و دستور به ا نجام داده و یا سکوت کرده  و حرفی نزده) را پشت مسئولیتِ دیگران پنهان کند.

 

مثال دوم:

 

 


برچسب‌ها: رهبری و هاشمی, سیاسی, اجتماعی
ادامه مطلب
[ چهارشنبه پنجم آذر 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

در پست "  تشییع سه چهره مشهور: ناصر، محمدرضا و مرتضی - همه منتظرند!!! – به بهانه فوت مرتضی پاشایی " نوشتم که "راستش را بخواهید طوفانِ بی اعتنایی مردم به چهره های مطلوبِ ما، ثمره اقداماتی است که قبلاً خود بپا کرده ایم! " و اشاره شد که"جنبش‌ها ممکن است موقتاً مهار شوند ولی سرکوب دائم آنها در جوامع جدید تقریباً غیرممکن است. این جنبش‌ها معمولاً با لایه‌های دیگر جنبشی جامعه پیوند دارند و در فرصت‌های دیگر (که در جوامع معاصر این فرصت‌ها به طور مکرر اتفاق می‌افتد ...) دوباره ظهور می‌کنند"  

و عرض کرده بودم که " دقت داریدکه تصاویر مشاهده شده؛ مراسم تشییع آن مرحوم نیست و فقط در فرصت چند ساعته اطلاع رسانی مجازی خلق شده است، منتظر باشید تا شکوهِ مراسم تشییع اش را ببینید!  انگار همه منتظرند !!! متتظر یک ... ." و فوت مرحوم پاشایی یکی از این فرصت ها بود.

مراسم تشیع با شکوه این خواننده فقید و محبوب دیروز(یکشنبه ) برگزار شد به گونه ای که به گزارش آفتاب: " در این مراسم گروه های مختلف مردمی از تهران و شهرستان ها با خواندن ترانه های این خواننده و مراسم «سنج و دمام نوازی» در مقابل تالار وحدت تهران با خانواده این هنرمند فقید ابراز همدردی می کنند.

هم اکنون خیابان شهریار منتهی به تالار وحدت، تقاطع ولی عصر(عج)، حافظ، چهار راه کالج و تمامی خیابانهای منتهی به تالار وحدت مملو از جمعیت و دوستداران این خواننده و هنرمند فقید ایران است.

هم اکنون خروجی های مترو ولی عصر (عج) و فردوسی به سبب نزدیکی با تالار وحدت با ازدحام جمعیتی مواجه بوده و طرفداران این هنرمند که اغلب از نسل جوان کشور هستند؛ آهنگ هایی از جمله «تو قلبم»، «جاده یک طرفه»، «تو به جای منم داری زجر می کشی» را به آرامی زمزمه می کنند.

و چنان خیل انبوه جمعیت تعجب انگیز بود (صادقانه بگویم من انتظار این جمعیت را داشتم) که فرارو این چنین گزارش داد:

" از نخستين ساعت‌هاي انتشار خبر مرگ اين خواننده پاپ، فضای مجازی پر شد از اشک و آه. گروهی از جامعه او را نمي‌شناختند و شاید هیچ وقت فکر نمی‌کردند كه مرگ یک خواننده پاپ با چنین واکنش هایی از سوی گروهی دیگر روبه‌رو شود.  
همزمان با تعجب این دسته اما، عده‌ای دیگر داشتند پرشتاب شبكه‌های اجتماعي را از ياد و خاطره پاشايي پر می‌کردند و پياده‌رو و پارك‌های شهرهای ایران را با شمع و همخوانی ترانه‌هايش می‌انباشتند."

 

 

واقع مطلب آن است که  سال هاست که این گروه در توهم مورد اعتماد بودن از سوی مردم اند و گمان می کنند که همه؛ دل به آنان دارند و لذا، به فکر کردن نیاز ندارند و اصلاً فکر نمی کنند!!!!

راستش را بخواهید همه ی مشکلات این است که فکر نمی شود و کاری هم به بقیه ندارند که می فهمند یا نه؟ و اگر غیر از این بود  که الان وضع ما این نبود!

 

ازدحام جمعیت چنان بود که عصر ایران گزارش داد که پیکر زنده یاد مرتضی پاشایی خواننده پاپ کشور که صبح روز یکشنبه به دلیل ازدحام جمعیت دفن نشده بود شامگاه یکشنبه در خانه ابدی خود در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) آرام گرفت."

 

امروز جناب غلامعلی رجایی در پستی با عنوان " آیا پیام این حادثه شنیده می شود؟" آورده است که :

 

 


برچسب‌ها: مرتضی پاشایی, جنبش های اجتماعی, مهدوی کنی, ناصر کاتوزیان
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عهدی با دوست و با دوستان خوبی که در فراقشان می سوزم بستم که تا جایی که توان دارم، در آنچه که فکر می کنم و می نویسم خیرخواه مردمم باشم .
همچناکه برای دیگران حق بیان عقاید و حق خطا کردن قائلم برای خود نیز حق بیان افکار و حق خطا کردن را به رسمیت می شناسم .
حریمی که رعایتش را لازم می دانم آن است که تا وقتی خودم به درستی مطلبی باور نداشته و قانعم نکند مطلبی رامنتشر نکنم.
(نقل و استفاده از مطالب با ذکر نام سایت برای همه آزاد می باشد)
رایانامه:jafari_hosin@mail.com
امکانات وب