آدم بهــــشتی
 

سلام قولا من رب رحیم 


در عاشقی گریز نباشد زساز و سوز                     استاده ام چو شمع مترسان زآتشم 

من  آدم بهشتی ام اما در این سفر                   حالی  اسیر عشق ِ جوانان  مهوشم 


[ سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

 در هفته گذشته خبر تصادف ماشین های مدل بالا در تهران توجه من را به خود جلب کرد . "یک دستگاه خودروی "مازراتی" درخیابان(آفریقا) جردن تهران، یک دستگاه خودرو "ب ام و" و خودروی سوم نیز یک دستگاه "پورشه" متعلق به نوه آیت الله ربانی شیرازی بوده است."

 

بدیهی است که نگاه من  به این خبرها نه از منظر فوت چند جوان ...! که از منظر اجتماعی و ابراز تاسف از اینکه " چه می خواستیم چه شد" بود.

 

دیروز(ششم اردبهشت) در حال جمع کردن مطالب مربوط به اتفاقات پورشه ای بودم که دیدم رهبری نیز در دیدار با  فرماندهان ناجا اعلام نظر فرمودندکه :

" جولان دادن برخی جوانهای سرمستِ غرورِ ثروت با خودروهای گران قیمت در خیابانها را یکی دیگر از مظاهر ایجاد ناامنی روانی در جامعه برشمردند ."

 

خواندن نظرات رهبری مرا برای طرح نظراتم حریص تر کرد.  زیرا احساس می کردم باید به این موضوع بیشتر از اینها پرداخته شود و در آنچه که تاکنون در این موضوع خوانده بودم نیز کمتر به گره ی اصلی کار اشاره شده بود.

 

عصر ایران نوشته بود :

  این که نوه یک چهره فقید سیاسی- مذهبی، مشتری پورشه زرد بوده و در آن بامداد، دختر جوانی هم او را همراهی می کرده این بحث را درانداخت که آیا برخی از آنانی که جامعه را به ساده زیستی و رعایت اصول اخلاقی و قبول محدودیت هایی توصیه می کنند خود ممکن است که مراعات نکنند؟ ...

غرض از این نوشته اما پرداختن به این پرسش نیست که دوجوانِ درگذشته چه نسبت و رابطه ای با هم داشته اند یا صبح زود از کجا به کجا می رفته اند بلکه اشاره به یک واقعیت دیگرمد نظر است.

 

اینها همه یعنی این که جامعه به شدت طبقاتی شده و مردمان ... شگفت زده اند از این که روابط اجتماعی و اقتصادی تا این حد برآشفته است.  یعنی خودروهای گران قیمت را غالبا نه کارآفرينان و فرزندان آنان که دیگرانی که روابطی داشته و از اقتصاد رانتی بهره برده اند سوار می شوند یا دست كم این تصور در جامعه وجود دارد. آري، برخورد جامعه همدلانه نيست چون احساس نمي كند با كارآفريناني رو به روست كه اشتغال ايجاد مي كنند و ماليات مي پردازند و رفاه خانواده شان پاداش همان كاري است كه براي ده ها خانواده ايجاد كرده اند. پس تمام خشم خود را با برخورد سرد با واقعه اي چنين تلخ ابراز مي دارد."

 

 با خواندن خبر تصادف پورشه جوانی کم سن و سال، پرنده ی خیالم  به سال های 56،57  و 58  پر کشید و خود را در مسجد جامع شهرمان ، حضور در تظاهراتی در مقابل باغ شاه دید که سخنرانش  اینطور سخن می راند:

 ای مردم ؛" بر اساس , آنچه مشهور شده که "هیچ کاخی بر پا نمی شود مگر به قیمت درست شدن کوخ های فراوان"،  ما شما را به حکومت اسلامی ای بشارت می دهیم که نه تنها عدالت که جود و سخاء بر آن حکمفرماست. مقامات و مسئولین نه صاحب اختیار که نوکر شمایند و در سطحی کمتر از سطح زندگی فقیر ترین مردم زندگی خواهند.  فرزندان و  منتسبین آنان، آقازاده نخواهند بود، اجازه ی آقا شدن هم به آنان نمی دهیم که همه در برابر قانون برابریم و ما چون مسئول و مقامات می شویم باید خود و بستگانمان را بیشتر مراقبت کنیم و ..."  و من سرخوش از یادآوری آن خاطرات و رویاهای از دست رفته،  ناگزیر به واقعیت زمخت زندگی در سال 94 بر گشتم و از فاصله ی میان آنچه که قرار بود باشد با آنچه که بود، سرگشته بودم.

 

 


 


برچسب‌ها: تبرج پورشه ها, فساد سیتمی, سیاسی, نقد حاکمیت
ادامه مطلب
[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ] [ حسین جعفری ]

من در پست "همزبانی را در سایه همدلی بفهمیم - همزبانی تک زبانی و دوختن دهان ها نیست!!!"  آوردم که  خوف دارم " از اینکه که چون واژه ی " همزبانی " صراحتِ در" گذشت و آشتی" ندارد لذا  ممکن است توسط کسانی ( که بتعبیر قران،  قلبشان مرض دارد) بد فهمیده شود و یا برای ساده دلان بد تعبیر کنند و از آن معنای یک زبانی، تک سخنی و همه ی دهان ها و فکرها را با "یک شخص" تنظیم کردن استخراج نمایند که بمعنای تعطیل کردن مفاهمه و گفتگو در سال 94 خواهد بود."

 

در ادامه با ارائه دو مثال در مورد جلوگیری از سخنرانی سیدحسن خمینی در حرم امام و حمله به علی مطهری در شیراز، سخنان جناب حائری که گفته بود" هرکس پرچم نافذ الحکم بودن را سست کند پرچم جایگزین بدون هیچ تردید پرچم استکبار است" را یادآور شدم که می توانست در کنار بخشی از سخنانِ متشابه  مقام رهبری مبنی بر  "این خشم ها را، این احساسات را براى جاى لازم نگه دارید"،  توجیه اقدامات خشونت بار و اقدام غیر قانونی آقایان تلقی گردد. لذا پرسیدم "آیا معنای عملی توجیهات جناب حائری غیر این است که ای جوانان حزب اللهی شیراز!  زمان ابراز خشم و احساسات که در کلام رهبری بوده یکی همین جاست!!!؟"

 

در آنجا نوشتم که "از آنجا که ما ایرانی ها متخصص مصادره به مطلوب کردن امور هستیم،  می ترسم که با تمسک به متشابهات، " همزبانی" را نیز به دیکتاتوری ترجمه کنند و در توجیه رفتار خود،  آنچه را که شایسته انتساب به رهبری نیست به او منتسب نمایند.”

 

خط و نشان آن پست،  نیاز چندانی به زمان نداشت تا نشان دهد آن خوف و ترس بی دلیل نبود. زیرا "به گزارش سایت جماران، در اطلاعیه منتسب به روابط عمومی انصار حزب الله استان گلستان تهدید و ادعا شده است که در صورت سفر حجج اسلام سید حسن خمینی و ناطق نوری به این استان برای سخنرانی ...، حادثه ای مشابه حادثه شیراز که در روز سخنرانی علی مطهری رخ داد، تکرار خواهد شد.

 

 

در این اطلاعیه آمده است: انصار حزب الله گلستان تا روز یادواره تمامی حرکات را رصد می کند و به بانیان مراسم هشدار می دهد که همانند شعار دولت اعتدال در مسیر قانون و عدالت حرکت کنند و فضایی را فراهم نکنند تا حوادثی چون شیراز به وجود بیاید."

 

البته عکس العمل جناب سیدحسن هم جالب توجه است!!

"حجت الاسلام و المسلمین سیدحسن خمینی در پاسخ به سوالی در خصوص اطلاعیه منتسب به گروهی در استان گلستان که تهدید به ایجاد حادثه ای مشابه شیراز در صورت سفر وی به این استان کرده بود، اظهار داشت: نمی دانستم که این برنامه وجود دارد و قصد سفر هم نداشتم، اما اگر برنامه سفری بود، با چنین تهدیداتی سفرم را به هم نمی زدم چون مطمئن هستم مردم و علاقه مندان امام به گونه ای هستند که این جریانات افراطی بسیار کم عدد را سر جای خود می نشانند.

 

 

وی در عین حال با تاکید بر اینکه وزارت کشور باید اینگونه مسائل را پیگیری کند، خاطرنشان ساخت: ضعف برخورد وزارت کشور در حادثه شیراز مقداری جریانات دیگر را هم جری کرده است."

 

 

 

 


برچسب‌ها: تهدید سید حسن و ناطق نوری, انصار حزب الله, علی مطهری, سیاسی, نقد حاکمان
ادامه مطلب
[ پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

قبل از خواندن این پست تاکید می کنم که هاشمی را نه تنها بی نقص و بی عیب نمی دانم اما همانگونه که بارها در همین وب و به مناسبت های گوناگون عرض کردم باید با هاشمی (همانند سایر شخصیت های تاثیر گذار، منصفانه برخورد نمود و اعمال و رفتارشان را با محک عقل و دین، بی غرض و مرض! سنجید و بخاطر یک خاطره و  نقل قول در تایید کسی،  او را به ناسزا نگرفت و یا بدلیل همراهی پر هزینه ی با مردم در یک مقطع مهم تاریخ انقلاب، همه ی کارهای قابل نقدش را نادیده گرفت.

تا تک تک ما ایرانی ها!  از سیاه و سفید دیدن آدم ها پرهیز نکنیم راه بجایی نخواهیم برد.

 

همچنانکه در پست" هاشمی فراتر از عناوین- جلوه ی هاشمی در قامت یک موسس و ... !" عرض کردم: "من از هاشمی (خصوصاً هاشمی قبل از 84) انتقاداتی دارم که بر هاشمیِ 88 به بعد وارد نیست و یا کمتر هست. در عین حال، یقین نیزدارم  که ممکن است برای این انتقادات پاسخی وجود داشته باشد که بتواند برخی را قانع کند. گرچه  برای من تا کنون قانع کننده نبوده است اما چون به انتقاداتم به عنوان وحی منزل نمی نگرم لذا به خود اجازه نمی دهم که هاشمی را صفر و صدی ببینم."

به باور من هاشمی نه یکدست سفید است که هرگونه نقد او را انکار کنیم و نه تماماً سیاه که نشود از یک عمر مبارزه و تلاش ها وایثار و از خود گذشتگی اش،  درس آموخت و تکریمش کرد. البته قابل حدس است که عمده ی انتقادات من به هاشمی قبل از 84 و به دوران قدرت اش بر می گردد و طرح آن، مجالی دیگر می طلبد.

 

شاید بجای سخن گفتن از یک هاشمی، بهتر باشد از هاشمی های متعدد در گذر زمان سخن گفت، هاشمی قبل از انقلاب و بعنوان یک موسس، هاشمی بعد از انقلاب و در قامت یک رییس مجلسِ برنامه ریز، هاشمی مجاهد و ایثارگری که جنگ را به انتها می رساند و فدایی امام می شود، هاشمی در لباس مدیرارشد اجرایی،  بورکرات و عملگرایی بی توجه به فرهنگ و آزادی های سیاسی ( که تعییت  الویت های فرهنگی و سیاسی را به دیگران می سپارد و یا لااقل دخالتهایشان را می پذیرد!) و بالاخره هاشمی ای که پس از تلاطم های متعددِ حیات سیاسی،  نقش اصلی و بی بدیل خود را در همراهی بیشتر مردم و  با ترک لذتِ مناصب داری و ترک ِلذائذ تمجیدهای ظاهری دنیا می یابد.  نقشی که اگر درست به پایان رسد، به نقشِ اولش در قامت یک موسس آزدیخواه عدالت جو پیوند دوباره می خورد و از هاشمی، شخصیتی ماندگار در تاریخ خواهد ساخت.( ان شاء الله)

 

با این توضیحات، ضروری است در مقدمه، این نکته نیز یادآوری شود که در بکارگیری داستان موسی به هیچ وجه درصد انتقال این مفهوم سخیف نیستم که هاشمی، موسی و منتقدان و مخالفانش خدای ناکرده؛  فرعون هستند. بلکه فقط مدعی ام که میان اعمال برخی ها از ما ایرانی ها و آنچه که در گذشته رخ داده، مشابهت وجود دارد و امیدوارم با این تلنگر، راه خود را اصلاح کنیم. بدیهی است احتمال دارد این نوع نگاه به تاریخ، به زعم برخی از دوستان، اساساً نادرست بوده و یا مصداقی که گفتم را قبول نکنند.

 

 

 در خبرها آمده بود که جناب هاشمی در مراسم اختتامیه «همایش بزرگداشت بانوی انقلاب اسلامی، خانم خدیجه ثقفی» ، مطابق روال سال های اخیر، مجدداً  خبر ساز شده و این گونه مدعی شده که:

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با ابراز تأسف از سطحی نگری بعضی‌ها و مخالفت آنان با روحیات علمی و درس‌های فلسفی امام، گفت: همین خشک مقدس‌ها بودند که امام بعدها گفتند: نمی‌دانید پدر پیر شما چه رنج‌های از خشکه مقدس‌ها کشیده است!؟


ایشان افزود: خیلی سخت است برای کسی که حوزه را ساخته، توسعه داده و این همه شاگردان اخلاقی تربیت کرده، ببیند فرزندش حاج آقا مصطفی در لیوانی آب می‌خورد و کسانی با بهانه‌ی تحصیل فلسفه آن لیوان را می‌شویند.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تقبیح گفتار و کردار انسان‌های سطحی نگر که به مسائل مهم و اصولی جامعه اسلامی توجه نمی‌کنند، گفت: همین گروه به وجود چند زن بی‌حجاب در خیابان می‌پردازند، اما نمی‌گویند ظلم‌ها چه می‌شود؟! زندان‌ها چه می‌شود؟! سرکوب‌ها چه می‌شود؟! و حق مردم خوردن‌ها چه می‌شود؟!

ایشان با یادآوری مثل معروف «خانه از پای بست ویران است، خواجه، در بند نقش ایوان است»، گفت: درست است که باید به فروع پایبند باشیم چون اگر نباشند اصول هم از بین می‌رود اما نباید توجه به فروع ما را از اصول غافل کند.

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: چطور آن که را مردم می‌خواهند نمی‌گذاریم بیاید و آن را که مردم نمی‌خواهند به زور بر جامعه مسلط می‌کنیم؟!

رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: ... در جلسه خبرگان رهبری برای تعیین رهبر بودیم، ... و الحمدلله کار خبرگان آن روز خیلی خوب انجام شد.


(*- فکر می کنم اشاره هاشمی با زیرکی به داستان نقل خاطره ی خود از امام در مورد صلاحیتِ مقام رهبری و تبعیت خبرگان از این نقل، اشاره دارد.)

ایشان اتفاقات سال 84 و انتخابات ریاست جمهوری را یکی دیگر از مصادیق آینده‌نگری همسر امام خواند و با اشاره به ملاقات خویش با ایشان گفت: واقعاً یک موی بدنم راضی نبود که وارد انتخابات شوم و همه می‌دانستند نمی‌آیم. یکبار همسر امام مرا خواستند و گفتند که امام این انقلاب را به دست شما داد و شما می‌خواهید به دست چه کسانی بدهید و اصلاً می‌دانید اینها کی هستند.


ایشان افزود: اگر می‌بینید گاهی خشک مقدس‌ها و دلواپس‌ها اذیت می‌کنند اینان همان کسانی هستند که امام را هم اذیت می‌کردند."

 

کافی است تا در مسائلی که جناب هاشمی طرح کرده تامل کنیم تا حق دهیم برخی خود را مخاطب این سخنان فرض کنند و بر هاشمی بتازند.

 

 

 

 


برچسب‌ها: هاشمی اصلاح طلب, شهید چمران, سیاسی, نقد حاکمان
ادامه مطلب
[ یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

در میان تحلیل هایی که دلواپسان و منتقدین به توافق لوزان سویس مطرح کرده اند، تحلیلی که در ادامه می آید،  اصلی ترین، ناب ترین و مبنایی ترین تحلیلی است که می توان در مخالفت با هرگونه توافق با آمریکا ارائه کرد.

 

"ابراهیم فیاض جامعه‌شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران ... با بیان اینکه آمریکا یک هدف بلند مدت را دنبال می‌کند به مقایسه توافق سوئیس و توافق سالت بین ایالات متحده و شوروی پرداخت و تصریح کرد:

آمریکا می‌خواهد مانند پیمان سالت 1 و 2 بُعد دشمنی خود را از بین ببرد و انسجام درونی ما را در دراز مدت بگیرد لذا هدف غائی این مذاکرات مانند پیمان سالت که منجر به سقوط شوروی شد، فروپاشی دراز مدت نظام ایران است.

این جامعه‌شناس با اشاره به تلاش آمریکا برای دچار کردن ایران به بی‌دشمنی اظهار داشت: این مذاکرات فی‌النفسه مهم نیست لذا دولت، نظام و بعد حکومتی باید مراقب هدف درازمدت فروپاشی باشند و همانطور که دیدیم رهبری نیز در باره فروپاشی و لزوم انسجام درونی مباحثی را مطرح کردند."

 

با توجه به واژه ی " بُعدِ دشمنی"،  نتیجه ی منطقیِ تحلیل جناب فیاض آن می شود که نه تنها این توافق بلکه هر توافقی حتی اگر در آن علاوه بر به رسمیت شناختن حق فعالیت هسته ای ، تولید سلاح  کشتار جمعی از سوی ایران هم به رسمیت شناخته شود، توافقی براندازانه و غیر قابل قبول است و نباید با آن موافقت کرد!!!

 

چرا جناب ایشان این گونه می اندیشد؟ خواهم گفت. اما قبل از آن اجازه دهید تا نگاهی مختصر به پیمان سالت بیفکنیم و آنگاه تحلیل ایشان را صریح تر بفهمیم.

 

در اوج جنگ سرد، گفتگوی محدودسازی جنگ‌افزار راهبردی گفتگوهای دوجانبه‌ای بود که میان ایالات متحده و شوروی برقرار شد و نتیجه این مذاکرات هم دو پیمانِ سالت یک  و سالت دو بود.

"با آنکه آمریکا و شوروی به مرز یکدیگر تجاوز نکرده بودند، تنش برآمده از جنگ سرد در نقاط مختلف دنیا بطور جدی خود را نمایان ساخت: دیوار برلین ساخته شد، در کره و ویتنام جنگ درگرفت، بحران موشکی کوبا رخ داد و ارتش شوروی وارد افغانستان شد. اما سرانجام به‌دلیل برخورداری دو کشور از جنگ‌افزار هسته‌ای بسیار نیرومند، از جنگ مستقیم اجتناب شد.

دشمنی و جاه‌طلبی دو ابرقدرت که موجب تلفات جانی و مالی بسیاری شده بود، رفته‌رفته با انتقادهای جدی در سراسر جهان روبه‌رو می‌شد. اکنون جهان وارد دوره‌ای شده بود که در آن، کوشش‌ها برای مقابله با سیاست‌های ویرانگر دو کشور رو به افزایش داشت. در سال‌های ۱۹۸۰رونالد ریگان ... و میخائیل گورباچف...، پیمان منع تولید موشک‌های هسته‌ای میان‌برد را در ۱۹۸۷امضا کردند. دوره نامطلوب جنگ سرد به پایان رسیده بود.

 

 برخی از مورخین بر این باورند که از علل عمده مرگ اتحاد جماهیر شوروی صرف هزینه‌های سنگین در فناوری نظامی بود که شوروی در پاسخ به افزایش توان نظامی ناتو در دهه ۱۹۸۰آن را ضروری می‌دانست. این مورخان تاکید می‌کنند که تلاش‌های شوروی سابق برای عقب نماندن از هزینه‌های نظامی ناتو باعث شکست اقتصادی گسترده و ورشکستگی اقتصاد شوروی شد."

 

خلاصه آنکه با پایان گرفتن " بُعدِ دشمنی"ِ آمریکا در برابر شوروی، حاکمان این کشور دلیلی موجه برای آن همه عقب ماندگی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی نداشته و قادر به ادامه رویه ی استبدادی نبوده ،  ناچار شدند نگاهشان از بیرون را به اصلاح وضعیت در داخل معطوف نموده، اصلاحات اساسی در زمینه حکمرانی را شروع نمایند. اصلاحاتی که "در پایان دهه ۱۹۸۰... به وسیله آخرین رهبر شوروی میخائیل گورباچف ترتیب داده شد و ... با سقوط کمونیسم و فروپاشی و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱به پایان رسید."

 

حال می توان معنای رک و پوست کنده ی اظهارات جناب ابراهیم فیاض را (که بعید می دانم پس از تصریح! کسی از آن حمایت کند) این گونه بیان کرد؛ که تا کنون دکترین" دشمنی با آمریکا" عامل اصلی انسجام داخلی ایران  بوده است اما اگر به هر دلیل  این دشمنی کمرنگ شده و یا اهمیت خود را از دست دهد از آنجا که حربه ی  وجود دشمن برای توجیه عقب ماندگی ها حذف می شود لذا به انسجام ملی ایران ( احتمالاً منظور ایشان، نوع حکومت فعلی ایران)،  لطمه وارد شده، نظام دچار فرو پاشی خواهد شد.

 

 

 


برچسب‌ها: توافق هسته ای, تاثیر دشمنان بر هم, سیاسی, التماس از دشمن
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

 

مجدداً فرا رسیدن سال 1394 را خدمت دوستانِ خواننده وب تبریک می گوییم و از اینکه  مدتی به وب تشریف می آوردند و مطلب تازه ای را مشاهده نمی کردند؛ عذر تقصیر دارم. در پاسخ به برخی از نظرات در مورد پیام رهبری، وعده کردم در این مورد و برخی مسائل مربوط به توافق/ بیانیه / تفاهم نامه لوزان نیز مطلبی بنویسم که بدلیل اشتغالات زیاد، در این پست برخی نکات مربوط به پیام رهبری در سال 94 را مورد توجه قرار می دهم.

 

1-"حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پیام نوروزی خطاب به ملت ایران، سال ۱۳۹۴را سال «دولت و ملّت، همدلی و همزبانی» نامگذاری کردند و در بخشی از این پیام تصویری فرمودند:

 

 

 

در سال ۹۴ آرزوهای بزرگی برای ملّت عزیزمان داریم که همه ی این آرزوها هم دست یافتنی است. آرزوهای بزرگ ما برای ملّت در این سال، پیشرفت اقتصادی است؛ اقتدار و عزّت منطقه ای و بین المللی است؛ جهش های علمی به معنای واقعی است؛ عدالت قضائی و اقتصادی است؛ و ایمان و معنویّت است که از همه مهمتر و پشتوانه ی همه ی آن سرفصلهای دیگر است. به نظر ما همه ی این خواسته ها و آرزوها دست یافتنی است؛... هم دولت، ملّت را به معنای واقعی کلمه قبول داشته باشد و ارزش و اهمّیّت و توانایی های ملّت را بدرستی بپذیرد، هم ملّت به دولت که کارگزار کارهای او است به معنای حقیقی کلمه اعتماد کند. ... لذا به نظر من امسال را باید سال همکاریهای گسترده ی دولت و ملّت دانست؛ من این شعار را برای امسال انتخاب کردم: "دولت و ملّت، همدلی و همزبانی" ."

 

برای من که با توجه به آرزویی که در پست قبل " سال 93 سالِ میشه؛ نمیشه- سال 94، سال آشتی ملی ، اگه بشه چی میشه!!!  " کردم و امید داشتم که سال 94 را  سال " آشتی ملی" اعلام نمایند،  خواندن این پیام هم مایه ی امیدواری بود و هم ترس و خوف!!!!

 

امید بدان دلیل که با کمی تساهل، می شد از همدلی و همزبانی، معنای آشتی و مودت ملی را فهمید.  معنایی که می شد همزبانی را به مفاهمه و گفتگو ترجمه کرد و از آن؛ برادری و زبان همدیگر را  فهمیدن درک نمود و خوف از اینکه که چون واژه ی " همزبانی " صراحتِ در" گذشت و آشتی" ندارد لذا  ممکن است توسط کسانی ( که بتعبیر قران قلبشان مرض دارد) بد فهمیده شود و یا برای ساده دلان بد تعبیر کنند و از آن معنای یک زبانی، تک سخنی و همه ی دهان ها و فکرها را با "یک شخص" تنظیم کردن استخراج نمایند که بمعنای تعطیل کردن مفاهمه و گفتگو در سال 94 خواهد بود.

 

 

خلاصه آنکه تعبیر صریح آرزوی بنده در مورد " آشتی ملی" دقیقاً ناظر بر اوضاع داخلی است و بدلیل اینکه کلمه ی" همزبانی" این صراحت را ندارد و از متشابهات است لذا می تواند ناظر بر مسائل داخلی باشد و می تواند ناظر به مسائل خارجی و موضوع توافقات هسته ای و اعتماد مردم به تصمیمات دولت در این زمینه تلقی گردد. همین متشابه بودنِ واژه ی همزبانی" باعث می شود تا برخی رندانِ زیرک بدون تمسک به محکمات کلام رهبری، در دل عوام ایجاد شبهه کنند و آن  گونه تعبیر کنند که بر خلاف مقصود باشد و افاده استبداد نماید.

 

به زعم من همزبانی یعنی اینکه مردم و مسئولینِ عاقل و فهیم، زبان مشترکی برای مفاهمه  ی همدلانه با خود دارند و در ورای اختلافات ( اختلاف امتی رحمه) نسبت به هم با حُسنِ ظن می نگرند و همدیگر را به مزدوری دشمن و همراهی بی جیره و مواجب با آمریکا متهم نمی کنند و ....

 

 

 

 


برچسب‌ها: آشتی ملی و همزبانی, سیاسی, دوختن دهان ها, دیکتاتوری
ادامه مطلب
[ چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ] [ حسین جعفری ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عهدی با دوست و با دوستان خوبی که در فراقشان می سوزم بستم که تا جایی که توان دارم، در آنچه که فکر می کنم و می نویسم خیرخواه مردمم باشم .
همچناکه برای دیگران حق بیان عقاید و حق خطا کردن قائلم برای خود نیز حق بیان افکار و حق خطا کردن را به رسمیت می شناسم .
حریمی که رعایتش را لازم می دانم آن است که تا وقتی خودم به درستی مطلبی باور نداشته و قانعم نکند مطلبی رامنتشر نکنم.
(نقل و استفاده از مطالب با ذکر نام سایت برای همه آزاد می باشد)
رایانامه:jafari_hosin@mail.com
امکانات وب