آدم بهــــشتی
 

سلام قولا من رب رحیم 


در عاشقی گریز نباشد زساز و سوز                     استاده ام چو شمع مترسان زآتشم 

من  آدم بهشتی ام اما در این سفر                   حالی  اسیر عشق ِ جوانان  مهوشم 


[ سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

سال 93 با تمام فراز و نشیب های خوب و بدش گذشت. سال امیدهای تازه و سال نا امیدی های مضاعف! سال صبر و تحمل و گذشت و در مقابل؛ سال پررویی و وقاحت و بی شرمی!

 

سال 93 به  نوعی سال مذاکرات بود . مذاکرات خارجی که قدم هایی برداشته شد و مذاکرات داخلی که متاسفانه ... . انتظار برای به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته ای از طرفی و در عین حال،  افسردگی و بی تحرکی داخلی؛  نمود غالب اوضاع در سال 93 بود.

 

 انگار همه منتظرند تا ببینند نتیجه ی مذاکره با خارج چه می شود تا بعد در داخل خبری از بهبود  اوضاع منتشر کنند و در مقابل نیز، دیگرانی منتظرند ببیند توازن قوا به کجا می رسد تا در داخل ... .

 

خلاصه اینکه در سال 93 آنچه که جریان داشت؛ جریان میشه و نمیشه ی مکرر مردم در موضوعات مختلف داخلی و خارجی بود! مذاکرات موفق میشه یا نمیشه؟ فلان و فلان از قید و بند آزاد میشه یا نمیشه ؟ به اختلاس ها و دزدی ها رسیدگی میشه یا نمیشه؟ آیا وضع اقتصادی مردم خوب میشه یا نمیشه؟ اصرار بر روش های غلط حاکمیتی تمام میشه یا نمیشه؟ آیا عدالت و آزادی را میشه احساس کرد یا نمیشه؟  آیا روحانی،  اجیر شده ها و خودسرها را موفق میشه مهار کنه یا نمیشه؟ آیا کینه های شخصی که پدر مملکت رو در آورده از دل ها بیرون میشه یا نمیشه؟ و ....

اما اگر حداقل نتیجه ی روی کار آمدن ( اگر نگوییم سر کار بودن!!) این دولت را تثبیت وضع قبل و نه سقوط بیشتر در  کثافت اختلاس ها و فقر و فحشاء بدانیم،  خودش برای خود دستاوردی مهم و قابل قبولیه!

 

به لحاظ شخصی هم مهمترین حادثه برای من در سال 93 از دست دادن دوستی سی و چند ساله بود که بدلیل خیانتش به اعتمادم، او را از صفحه ی دلم حذف کردم و بدینگونه امام جماعتم را هم از دست دادم!!! ( تاکید می کنم موضوع خیانت مالی واخلاقی و  ... نبود)

 

 

 او متاسفانه حتی آماده نبود بر سرِ آنچه که در حال وقوع بود؛ صحبت کند و همین بی صحبتی، نخِ اتصال قلب هایمان را قطع کرد. البته من تصورم این است (که صرف نظر از ورود به جزییات و اینکه حق با کیست،) حق داشتم که توضیح بخواهم و توضیح بشنوم و شاید او هم به خود حق می دهد که بی توضیح، همه را متهم کند و براند!!! خداوند من و او را به دائره ی شنیدن و گفتگو نسبت به حق هدایت کند گرچه ... .

بگذریم!

 

 آرزو کنیم تا سال 94 سال خوبی برای مردم ایران در تعامل با دنیا و گشایش و فراغ بالی در داخل باشد .

 

آرزو بر جوانان و جوان دلان که عیب نیست!  سال 93 و سال های قبلش که سال های آتش ملی بود، دعا کنیم که سال 94  را سال وحدت و آشتی ملی قرار دهند و  همه با هم برای رفاه و پیشرفت ایران تلاش کنند. 

 سال نو مبارک

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: سال 94, آزادی محصورین, سال آشتی ملی
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

در این پست توجه دوستان را به نقد"نادر" و مباحث مرتبط جلب می کنم .

 

نادرگرامی نیز نقد فرمودند که :

"سلام اقای جعفری عزیز ،

]در[سیمای میلی، متاسفانه برای اینکه قاتلین و اعوان آنها ناراحت نشوند هیچ اشاره ای به چگونگی شهادت ایشان نشد! و فقط اوصاف ایشان را میگفتن درحالی که تابعینِ قاتلین حضرت صدیقه (س) همین را میخواهند.  وجالب اینکه تنها کس]وکسانی [ که در کتابهایشان به ذکر علیها سلام ذکر شده ایشان ]حضرت زهرا[هستندو احادیث زیادی از اوصاف آن شهیده نقل کردند! آیا  اِبا داشتن از نام بردن قاتلین حضرت زهرا (س)، مرضیه ایشان است؟ آیا امام زمان عج راضیست که با قاتلین مادرشان هم کلام شویم و برادر بنامیم!؟"

 

گرچه در مورد نوع نگاه شما در مورد اتفاقات پس از ارتحال حضرت رسول  و وقایع ارتحال و شهادت حضرت زهرا(س) خصوصاً نقش برخی از شخصیت های تاریخ اسلام همچنین ضرورت و مصلحت ادامه و گسترش این بحث های تاریخی در زمان حاضر در پست های قبلی به اندازه ی کافی تبادل نظر شد و علیرغم  وجود فتوای صریح مراجع گرامی از آیت الله وحید گرفته تا رهبر انقلاب مبنی بر عدم لعن علنی خلفاء صریح  است و تکلیف را روشن نموده،  اما مایلم در پاسخ به نظر اخیر جنابعالی به فرمایشات حضرت امیر ( که علی القاعده غیرتش بیشتر از من و شماست و نسبتش به حضرت زهرا(س) از همه ی مدعیان، نزدیک تر و دلسوزی اش نسبت به حفظ اسلام  سرآمد همگان است،) اشاره نمایم:

 

صرف نظراز درستی یا نادرستی باورتان در مورد وقایع اتفاقیه پس از ارتحال رسول گرامی اسلام و حتی با فرض صحت، توجه شما را به این نکته جلب می کنم که به دلیل وجود مصالحی، امام علی (و در زمان های بعد ائمه ) بحث در موارد مذکور را به مصلحت ندانسته و به سکوت گذراندند. حتی خطباء و منبری ها  با نقل اینکه حضرت علی (ع) در جواب فاطمه(س)  که بی تابی! می نمود، دلیل آورد که اگر می خواهی صدای اذان و" اشهد ان محمد رسول الله" در ماذنه ها باقی باشد، باید سکوت کرد و ...  به وجود مصلحت برای سکوت ایشان اشاره می کنند.

 

سکوت مصلحت آمیزی که امام از آن به "فصبرت و فی العین قدی و فی الحلق شجی... ...صبر کردم در حالی که خاری در چشم و استخوانی در گلو داشتم!" یاد کرده است. آیاما نیز نباید به دنبال این باشیم که  اولاً، بفهمیم آن مصلحت چه بوده  و ثانیاً، همان مصلحت باقی است؛ آیا ما امروز نیز مکلف به سکوت نیستیم؟


همچنانکه که قبلاً اشاره کردم ما امروز نباید فقط در اکثریت بودن شیعیان در ایران را ببینیم در حالی که شیعیعان در عربستان و امارات، مصر و ... در اقلیت اند. ما اتفاقاً چون  تنها نظامِ شیعه ی متکی بر مبانی فقهی هستیم، مسئولیت مان نسبت به سایر شیعیان و حتی مسلمین بیشتر است. ما نه تنها در برابر شیعیان امروز دنیا که در برابر شیعیان آینده ی دنیا و بلکه کل تاریخ آینده شیعه،  مسئول ایم. لذا موظف ایم همان مصلحت سنجی را رعایت نماییم.


این نکته نیز سر بسته بگویم؛ اینکه آقایان حکم می دهند که فقط لعن علنی جایز نیست؛ باعث می شود که طرف مقابل نیز همان کند و نتیجه نیز بوجود آمدن داعشی ها  سنی مذهبی است که وقتی به حکومت و قدرت می رسد شیعیان را از دم تیغ می گذراند!!

 

نکته ی مهم بعدی آن است که  باید دید برای رسیدن به هدف تبلیغ و ترویج معارف اهل بیت کدام راه بهتر است؟ بعبارت دیگر هدفمان از طرح مسائل تاریخی چیست؟  چرا طرح می کنیم و قصد داریم  به چه هدفی برسیم؟

 


آیا داعیه ی ما از طرح این مباحث تاریخی، دل خنک شدن است؟ گریه و زاری و اعلام مظلوم بودن است؟ عقده گشایی تاریخی و خراب کردن طرف مقابلی است که دیگر وجود ندارد (و هواداران او نیز به آن وقایع توجهی ندارند تا موضع مثبت یا منفی بگیرند) و یا برای رسیده به هدفی معقول و مقبول است؟
اگر هدف ما،  رشد و اعتلای اسلام و نشر معارف عمیق اهل بیت است؛ آیا این هدف بلند از طریق تاریخ خوانی به شیوه ی روضه خوانی میسر است؟ آیا با ایجاد نفرت و خشم در میان مسلمین، می توان معارف اهل بیت را نشر داد؟

 

 

 


 


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

در این پست به نقد نسبتاً مفصل  عمران گرامی به پست " مظلومیت امروز حضرت زهرا !! - چون دوست کم توجه است شکایت کجا بریم! " می پردازم و ان شاء الله نقد" نادر" گرامی و پاسخی که بنظرم رسید را فردا تقدیم دوستان می کنم.

 

نقد جناب عمران:

"سلام من این کامنت را 17/12/93 فرستادم آن موقع فقط آقای دوست قدیمی کامنت گذاشته بودن امروز که دیدم بازهم کامنت گذاشته اید ولی کامنت من نیست ... . دوباره میفرستم .ایام شهادت بانوی دو سرا تسلیت.

نوشته تان مبهم بود نفهمیدم کجای فرمایشات حضرات وحید و صافی را نشانه گرفته اید؟!

اما در مورد مطالبتان چند نکته (انصافا در ذیل نظرات خوانندگان بیاورید):

1- فرمودید قرآن در راس هدایت اسوه ها قرار دارد !! پس چرا داعش بر اساس همان اسوه جنایت میکند و هدایت نمیشود؟! پس راس هدایت اسوه ها مبیّن قرآن(پیامبر و پس از ایشان امام )است و الا از دل همین قرآن بوکرحرام در میاید.

 

2-نفهمیدم چرا متوجه نشدید چگونه حضرت زهرا سلام الله علیها اسوه هستند؟! عقلاً انسانهای بزرگِ مد نظرِ خدا در سیره ی زندگیشان اسوه هستند.

به طور نمونه به یک مورد اشاره میشود:

رسول خدا(ص) فرمود: «انّ ابنَتی فاطمة[سلام الله علیها] ملأ اللّه قلبها وجوارحها ايماناً الى مشاشها ففرغت لطاعة اللّه». یعنی؛ خداوند دل و جوارح دخترم فاطمه[س] را عمیقاً سرشار از ایمان ساخته است و او همواره در اطاعت و فرمان برداری خداوند به سر می برد.

حسن بصری می گوید: در میان امت اسلامی، فردی نیایش گرِ و اهل عبادت از فاطمه سراغ ندارم. وی به قدری به عبادت (ذکر و رکوع و سجود و دعا) می ایستاد که پاهای مبارکش متورّم می شد و از ترس خدا در نماز نفسَش به شماره می افتاد.

 

آیا به نظر شما و دوستانی که نظرتان را با به به و چه چه تایید کردند ، این نحوه ی خدا ترسی و بندگی برای کسی که بخواهد از این بنده ی کامل خدا الگوبرداری کند ، مطلب قابل ملاحظه ای نیست ؟! آیا این عدم بندگی و خدا ترسی درد بی درمان امروز جامعه ی ما نیست؟!

 

3-در فرمایشات آقای صافی که نقل کرده اید ، برخی از روش های قابل الگوبرداری از حضرت زهرا سلام الله علیها را خودتان از قول ایشان نقل کرده اید ولی به نظر میرسد خودتان و رفقای با انصاف آن را به تمسخر گرفته و از باب علامت سوال نقل کرده اید.

اشتغال به کارهای بیرون از منزل و همکاری با مردان نامحرم دون شأن هر زن ذی شأن و ملتزم به ستر و عفاف است تا چه رسد به بانویی که شأنش «إنّ اللهَ تَعَالی یَغْضِبُ لِغَضَبِ فَاطِمة وَ یَرْضی لِرِضَاهَا» باشد. اصلاً حضور در جاهایی که مختص به مردان است برای بانویی مانند او تنازل از مقام اجل و امنع و اقدس اوست.

این بیان کجایش خلاف است و سیره ی حضرت نبوده و اگر بوده چرا ما نتوانیم تبعیت کنیم . آیا امروزه در کوچه و بازار زنانی را نمیبینید که انصافاً نیازی به شغل و کار ندارند و با کمی قناعت میتوانند با درآمد شوهر زندگی فاطمی داشته باشند ولی به خاطر اینکه به خرج آرایش و ... خودشان برسند در میان مردان نا محرم رژه میروند و خواسته و نا خواسته نمایشگاهی برای چشمان مردانی میشوند که الزاماً .... و چه اندازه از اینان وظیفه ی شرعیشان حضور در اجتماع و تداخل و ارتباط با نا محرمان است؟!

 

4-علاوه بر الگو بودن، برخی مخلوقات خدا شئونات دیگری هم دارند، مثل کعبه و ... مثلا چهارده معصوم شان ولایت هم دارند که ربطی به الگو بودن ندارد و انسانها باید ولایتشان را بپذیرند و بر سرپرستی شان گردن نهند تا رستگار شوند.حال اگر چنین کسی را بین در و دیوار قرار دهند و او بر اساس امر الهی عکس العملی نشان ندهد و آن مصیبتها را تحمل کند مظلومیتش صد چندان هویدا میشود که جگر هر آزاده ای را خون میکند.

 

5-چطور پس از این همه توضیحاتی که در باب چگونگی اسوه بودن حضرت زینب سلام الله علیها داده اید پاسخی در این زمینه در باب مادرش ندارید؟ این همه نکاتی که از حضرت زینب سلام الله علیها فرموده اید را چگونه اخذ بر سیره و الگوهای عملی ایشان کرده اید خب همین طور هم در مورد ناموس اعظم و حجت برحجج الهی، مادر ائمه علیهم السلام عمل می کردید و ...

 

6-اگر دفاع از ولایت را نشناسیم معنی بزرگترین سیره ی حضرت زهرا سلام الله علیها را نخواهیم شناخت. اگر ندانیم که او از امام زمانش دفاع کرد و ما هم باید طبق همان الگو از امام زمانمان دفاع کنیم حتما در امام شناسی و مظلومیت حجت ابن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف مشکلی اساسی داریم.

 

7- اما در مورد فرمایشاتتان در باب تثبیت شیعه در ایران به عرض مبارک می رسانم که آنچنان هجمه ای در باب اعتقاد به تشیع در بین جوانان و نوجوانان ما صورت گرفته که اگر درست از اعتقاداتمان دفاع نکنیم و اینگونه زرد با عقاید محکم تشیع برخورد کنیم که حرمت مادر سادات را ما بچه شیعه ها بشکنیم،  مطمئن باشید که این تثبیت خیالی بزودی از بین میرود.

توقع دارم مانند دوست قدیمی که نظرش را بر روی وبلاگتان آوردید نظر این حقیر را هم ثبت بفرمایید تا قضاوت با خوانندگان باشد.   اجرکم عندالله "

 

سعی می کنم تقریباً به همان ترتیبی که جناب عمران نوشته اند، پاسخی که بنظرم می رسد را تقدیم کنم. البته با تذکر این مهم که به اساسِ مدعای ایشان خواهم پرداخت و از حواشی غیر ضرور مطالب؛  در می گذرم تا بحث، شکل منطقی تری بیابد.

 

برای  همین به نیت خوانی ها و حدس های اشراقیِ دوستان در مورد نیت های پشت پرده ، پاسخی نمی توان داد زیرا قابلیت نفی و اثبات ندارد و فقط می توان اینگونه نیت خوانی های هایی که به ظن و گمان نزدیک است را انکار کرد ( ان بعض الظن اثم). بعنوان مثال برای بنده در برابر این ادعا که "کجای فرمایشات حضرات را نشانه گرفته اید" و این  حدس که " به نظر میرسد خودتان و رفقای با انصاف آن را به تمسخر گرفته "چه جای ارائه پاسخ عقلی است.  لذا فقط می توان مدعی شد که در مطالب منقول از حضرات جایی نشانه  گرفته نشده است،  بلکه بعنوان نمونه هایی که از دو سوال مذکور در پست، به یکی جواب داده اند نقل شده، آن هم با اذعان به درستی مطالب و خدای ناکرده نه با تمسخر!!! ( علامت"!" عموماً به دو مقصود بکار می رود:یکی برای نشان دادن تعجب است و دیگری برای جلب توجه و لذا بحث تمسخر نیست!!!)

 

 

1-1- این نظرکه "پیامبر و ائمه راس هدایتند نه قران!!" با آیات متعدد قرانی و  سنت و سیره ی پیامبر و ائمه اطهار مخالف است:

 

" از پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) به صورت متواتر نقل شده است كه "آنچه از جانب من به شما رسيد و موافق قرآن بود، آن را من گفته ام و آنچه به شما رسيد و مخالف قرآن بود، من آن را نگفته ام."

 

 


برچسب‌ها: فاطمه, عرف متشرعه, حقوق زنان, خلفاء راشدین, قران در برابر حدیث
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

دوستان خوبمان گلنسا، نادر و عمران نظراتی را در خصوص پست" مظلومیت امروز حضرت زهرا !! - چون دوست کم توجه است شکایت کجا بریم!" ارسال کردند که بدلیل اهمیت، نیاز به پاسخ مبسوط تری دارند لذا در این پست پاسخ "گلنسا" داده شده و ان شاء الله در پست بعدی به نظرات نادر گرامی و عمران عزیر خواهیم پرداخت.

 

دوست نادیده و گرامی ام گلنسا ۱۳۹۳نظری بدین شرح ارسال کرد:          

"من هم با سحر موافقم که بایدآقایونی که نمی تونن چشم چرانی نکنن را به خیابون راه ندیم نه خانوم هایی که مشکلی ندارند .

کار آقایون شده محدود کردن زنها و آزاد گذاشتن خودشون.  زنها بیرون نیان چون مردها نمی توانند خودشونو رو کنترل کنند

لطفا رفرنس اینکه گفتین اون داستان و حدیث حضرت زهرا درست نیست رو بگید."

 

ابتدا چند مورد از احادیث مرتبط با موضوع که در انتساب شان به معصوم تردید جدی وجود دارد، ذکر شده و سپس مطالبی کوتاه در مورد آن تقدیم می گردد. لازم می دانم در همین ابتدا تاکیدکنم که وقتی سخنی قابل انتساب به امام معصوم نباشد آنگاه توصیه و عمل به مفاد آن حدیث ناموجه بوده و هرگونه تایید و تاکید بر مبنای آن نیز نادرست است.

 

الف: احادیث مرتبط

 

*- احادیث مربوط به سوال بهترین چیز برای یک زن چیست؟

 

1-" محدّثین از امام علىّ (ع) حکایت کرده اند: روزى در جمع عدّه اى از اصحاب و یاران نشسته بودیم که حضرت رسول (ص) سؤال فرمود: بهترین چیز براى زن چیست؟ و هیچ یک از افراد جواب مناسبى براى آن نداشتند.

هنگامى که من به منزل، نزد فاطمه (س) آمدم، موضوع را براى ایشان، مطرح کردم که امروز پیامبر خدا چنین سؤالى را بیان نموده است؟ حضرت فاطمه اظهار داشت: آیا هیچ کدام از اصحاب جواب آن را ندانستند؟ گفتم: خیر، کسى جوابى نداد. پس از او اظهار نمود:

بهترین چیزى که براى زن سعادت بخش و مفید مى باشد، آن است که مردى را نبیند و هیچ مرد نامحرمى نیز او را نبیند.

امام علىّ (ع) افزود: چون شب فرا رسید، در جلسه اى با حضور اصحاب و رسول خدا (ص) مشارکت نموده و من گفتم: یا رسول اللّه، از ما سؤال کردى: چه چیزى براى زن بهتر است؟ اکنون جواب آن را آورده ام و آن این که بهترین چیز براى زن آن است که مردى را نبیند و هیچ مرد نامحرمى هم او را نبیند.

حضرت رسول فرمود: چه کسى این پاسخ را گفته است؟ گفتم: فاطمه زهراء. حضرت فرمود: بلى، دخترم راست گفته است، همانا که او پاره تن من مى باشد. (احقاق الحقّ: ج 25، ص 350، اعیان الشّیعة: ج 1، ص 322). آیا این حدیث درست است؟ سند درستی دارد؟ معنایش چیست؟

 

حدیث مطرح شده، در کتب اربعه (کتاب های چهار گانه) حدیثی شیعه وجود ندارد. اما در برخی از منابع بعدی؛ مانند دعائم الاسلام و مناقب ابن شهر آشوب حدیثی با همین مضمون، البته بدون سند و به صورت خلاصه ذکر شده است. بنابر این، از آن جا که این حدیث در متون اولیه روایی نیامده، و در موارد دیگر نیز بدون سند ذکر شده است؛ لذا طبیعی است که از نظر سندی قابل اعتماد نباشد، ولی در عین حال متن آن با آموزه ها و تعالیم معتبر دینی ما سازگار است."

 

۲- "طبرسی از پیامبر (ص): فاطمه (س) در حدیثی به او گفت: بهتر برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان هم آنها را نبینند.
این روایت نیز مرسله، غیر مسند و ضعیف است.

 

 3-  شیخ صدوق از پیامبر نقل می کند غضب خداوند بر زن شوهرداری که چشمش از غیرشوهرش یا غیر محرمش پر شده است شدت می گیرد.
سند آن به دلیل چند فرد مجهول در بین رواتش جداْ ضعیف است."

 

البته مشخص است که منظور از تعالیم معتبر دینی، سلیقه این آقایان است که در برخی از نوشته نوشته ها بعنوان عرف متشرعه از آن یاد می شود. معنای دیگر این جمله این است که گرچه نص قرانی نداریم، حتی حدیث معتبرو قابل استناد و اتکاء هم وجود ندارد  و بنابراین نمی توان صریحاً نظری را به شارع (خداوند و پیامبرش و ائمه) نسبت داد اما ما بجای شارع، نظر می دهیم و نظرمان ر ا در جایگاه شارع می نشانیم!

 

 

 

 


برچسب‌ها: احادیث ضعیف, تکفیر, اجتامعی, مظلومیت زهرا, ع
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

 

تاریخ معاصرایران مملو از تعارضات واقعی و ( غیر واقعی) میان شخصیت ها و بزرگان این مرزو بوم است. شخصیت هایی که در زمان حیات شان بدلایل مختلف،  اقدامات متفاوتی را انجام د اده اند و تفاوت عمل، باعث گردیده تا میان آنها اختلاف و حتی خصومت بوجود آید. البته نقش بی بدیل هواداران آنان در شور کردن ماجرا قابل اغماض نیست و چه بسا در رشد و افزایش اصل اختلاف نیز دخیل باشند.

 

 حتی آنجا که این شخصیت ها به تاریخ می پیوندند و زمان عبرت آموزی از مجموعه اقدامات ( درست و نادرست) آنان از سوی نسل های بعد فرا می رسد اما متاسفانه بجای بررسی و نقد منصفانه ی اقدامات و تشخیص کارهای سره از ناسره و بکارگیری اقدامات درست آنان در آینده و  ... ، متاسفانه باز هم به جبهه بندی های بی فائده و خسارت بار ادامه می دهند.

 

 

تقابل میان دکتر شریعتی و مطهری، منتظری و امام ، مصدق و کاشانی! از نمونه های تاریخی نزدیک ماست. تقابلی که طرفداران متعصب هر کدام ، شخصیت مقابل را نه فقط به خطا و اشتباه در کنش سیاسی و اجتماعی که به خیانت و عناد متهم می کنند. روشی که با جمع عکس العمل های طرفین؛ در نهایت،  همه ی بزرگان این مرز و بوم را از حیز انتفاع و الگو شدن خارج می کنند. چنین می شود که ما در تاریخ ایران حتی یک شخصیت مورد وثوق و اعتماد در فرهنگ و تمدن خود باقی نگذارده ایم!

 

این مختصر فقط و فقط برای ادای دِین نسبت به یکی از شخصیت های موثر در تاریخ معاصر ایران و همه کسانی است که برای رشد و پیشرفت و آزادی مملکت سختی ها را به جان خریدند و آبروی شان را فدای آینده ایران کردند و در حالی که حتی از سوی بخشی از مردم، فحش شنیدند اما به آرمان های ملت ایران خیانت نکردند.

 

14 اسفند سالروز ارتحال محمد مصدق در حصر است.  حصری  که به دستور مستقیم دیکتاتوری بنام محمدرضا شاه انجام شد.  دستوری که چون مستند به هیچ حکم و قانونی نبود،  سعی شد تا با لطائف الحیل؛ حصر و محصور را  از نگاههای مردم دور نگاه دارند و حتی مدعی شوند او را محصور کرده اند تا از سوی مردم آسیبی به آنان نرسد و مردم توی خیابان دارش نزنند!!! گرچه تاریخ قضاوت خود را آشکار نموده است.

 

" محمد مصدق (۲۹اردیبهشت یا ۲۶خرداد ۱۲۶۱ - ۱۴اسفند ۱۳۴۵) سیاست‌مدار، دولت‌مرد، نماینده چند دوره مجلس شورای ملی و نخست‌وزیر ایران در سال‌های ۱۳۳۰  تا ۱۳۳۲ بود. او پس از ترور سپهبد حاج‌علی رزم‌آرا و نخست‌وزیری کوتاه‌مدت حسین علاء به نخست‌وزیری رسید.

 

وی رهبر ملی شدن صنعت نفت ایران شناخته می‌شود، چراکه تا پیش از آن نفت ایران زیر سلطه دولت بریتانیا و به واسطه «شرکت نفت ایران و انگلیس» اداره می‌شد. مصدق پس از کودتای ۲۸مرداد سال ۱۳۳۲، در دادگاه نظامی محاکمه شد و علی‌رغم دفاعیه مستندی که از کارها و دیدگاه‌های خود ارائه کرد، به سه سال زندان محکوم شد. پس از تحمل سه سال زندان، به دستور محمدرضا پهلوی، دکتر مصدق به ملک پدری خود در احمدآباد تبعید شد و تا پایان زندگی زیر نظارت شدید دولت در انزوا زیست؛ تا این که سرانجام در ۱۴اسفند ۱۳۴۵بر اثر بیماری سرطان در ۸۴سالگی چشم از جهان فروبست."

 

من در سال 57،  سیزده ساله بودم و برای همین ناگزیر بودم دور از چشم پدرم در تظاهرات شرکت کنم.  پدرم مخالف شرکت من و برادرهای دیگرم در تظاهرات بود و راهیپمایی برای سرنگونی شاه را بی فایده می دانست.

از آن زمان دو استدلالش را بخوبی بیاد دارم:

 یکی می گفت:" پوست و گوشت در برابر داغ و درفش، موفق نمی شود" و دیگری مربوط  به خصلت مردم ایران بود که نمی شود به آنان و شعارهای "زنده باد و مرده باد شان" اعتماد کرد" او اعتقاد داشت مردم ایران مردمی نامردند!!!

وقتی می پرسیدیم چرا نامردند؟

 

 

 

 


برچسب‌ها: حصر, ممنوع التصویری, مصدق و کاشانی, دیکتاتوری, سیاسی
ادامه مطلب
[ سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ] [ حسین جعفری ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عهدی با دوست و با دوستان خوبی که در فراقشان می سوزم بستم که تا جایی که توان دارم، در آنچه که فکر می کنم و می نویسم خیرخواه مردمم باشم .
همچناکه برای دیگران حق بیان عقاید و حق خطا کردن قائلم برای خود نیز حق بیان افکار و حق خطا کردن را به رسمیت می شناسم .
حریمی که رعایتش را لازم می دانم آن است که تا وقتی خودم به درستی مطلبی باور نداشته و قانعم نکند مطلبی رامنتشر نکنم.
(نقل و استفاده از مطالب با ذکر نام سایت برای همه آزاد می باشد)
رایانامه:jafari_hosin@mail.com
امکانات وب