آدم بهــــشتی
 

سلام قولا من رب رحیم 


در عاشقی گریز نباشد زساز و سوز                     استاده ام چو شمع مترسان زآتشم 

من  آدم بهشتی ام اما در این سفر                   حالی  اسیر عشق ِ جوانان  مهوشم 


[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

 از دل مشغولی های مهم من فاصله ای است که میان گروه نخبگان، خواص  و متفکران جامعه با مردم عوام و عادی و به تعبیر دیگر میان گروههای مرجع با مردم کوچه و بازار وجود دارد  و در شکلی مخرب تر میان نخبگان و نسل جوان ایران قابل تصور است.

 

منظور من  از" گروههای مرجع "گروههای اجتماعی است که فرد در سنجش ارزش خود با دیگران آنرا مورد قیاس قرار می‌دهد .. و آنرا مبنای داوری خود قرار می‌دهد . .. بنابراین تصور فرد از مقام و منزلت خود بستگی به گروه خاصی از افراد دارد که وی خود را با آن ها مقایسه می‌کند و افراد معمولاً ارزشهایی را می‌پذیرند که از گروههای مرجع آموخته باشند." به عبارت ساده، گروه های مرجع! گروهی از نخبگان هستند که سایر افراد جامعه  در انتخاب ارزش ها و به هنگام ارزیابی و سنجش به آنان مراجعه و افکار و اعمال آنها ر ا ملاک انتخاب و قضاوت خود قرار می دهند."

 

 

گروههای مورد توجه من در این نوشته بیشتر ناظر به دوگروهِ روشنفکران و علماء دینی است که در حوزه اندیشه و کنش های اجتماعی ای که بر مبنای فکر و اندیشه شکل می گیرد و بیشتر از سایرین ( هنرپیشه ها و خوانندگان و ...) تاثیر گذارند.

 

پیشتر در پست " روشنفکرانی که قلمبه سلمبه سخن می گویند و جامعه ای که حلوا حلوای شان می کنند"  به افتراق میان ادبیات و سطح گفتگوی روشنفکران با گروههای مخاطب اشاره کردم و نوشتم که" بارها شده که برای فهم یک کتاب و یا مقاله از اندیشمندی عزیز،  ناگزیر شده ام بارها و بارها متن کتاب  و مقاله را مورد مطالعه قرار دهم تا با کورسویی از امید،به فهم مدعای نویسنده دلخوش باشم و مکرر هم اتفاق افتاده که پس از خواندن مقاله با انبوهی از سوالات مواجه شدم که به نظرمن ، بدلیل سخت نویسی،  دو پهلو نوشتن و عدم ایضاح مطلب از سوی نویسنده به وجود آمده است. سوالاتی که نه تنها برای من که برای بسیاری از خوانندگان مقاله ی مورد بحث حادث شده و نویسنده ی محترم را ناگزیر نموده برای جلوگیری از سوء فهم مخاطبان، با نوشتن مقالاتِ توضیحیِ جدیدِ چندین گانه، مدعای مقاله ی اصلی را کمی روشن سازد.جالب آنکه که برخی از این ضمائم، وظیفه ی توضیحِ توضیحاتِ قبلی را به عهده داشته اند و معلوم نیست تا کی قرار است توضیحات ادامه یابد؟

 این نکته حتی در کنش های عرصه عمومی هم قابل مشاهده بود که روشنفکران ما با اصطلاحات تكنيكال و فني و مجموعه تعابيري كه فقط خود روشنفكران معنايش را مي‌فهمند با مردم سخن بگويند، در آن صورت مردم فهم نمي‌كنند آنها چه مي‌گویند و  وقتي مردم فهم نكنند آنها چه مي‌گويند، اگر بهترين نسخه را هم براي حل مسائل و رفع مشكلات‌شان پيچيده باشند، باز هم آن نسخه نافع نخواهد بود... "  و به همین دلیل است که میان خواست نخبگان با مردم عادی جامعه شکافی عمیق به وجود می آید و البته رندان موقعیت شناس نیز از همین فاصله بهره برده،  بخشی از آراء مردم را با طرح شعار (های عدالت طلبانه) درو می کنند و با دوپینگ ... بر مسند می نشینند و مملکت را به خاک سیاه می نشانند! ( ظهورمعجزه هزاره سوم چنان دهشتناک است که حامی گوش بفرمانی چون  احمد توکلی  نیز ناگزیر می شود اعتراف کند که "دولت‌های احمدی‌نژاد؛ قانون‌شکن‌ترین بعد از انقلاب" است)

 

در مورد روشنفکران به همین کوتاه بسنده می کنم و در این پست به گروه دیگر نخبگان یعنی علماء اشاره می نمایم. اما ضرورت دارد مقدمه ای را برای طرح نظراتم تقدیم کنم.

 

به باور من! به لحاظ دینی موضوع  بلسان قوم سخن گفتن و ضرورت حشر نشر راهبران و گروههای مرجع! از نکات بدیهی است که می توان از  قرآن آموخت و تاکید قرآن را نشان داد.

متاسفانه به هنگام توجه به این آیات بیشتر بر ساده زیستی علماء و بی توجهی شان به دنیا و همانند فقراء زندگی کردن متمرکز شده و کمتر به ادبیات گفتاری و آشنایی با زندگی و چگونه زیستن مردم دقت می شود. 

 

نکاتی از قرآن و سنت

 

الف: با زبان قابل فهم با مردم سخن بگویید!

 "و ما ارسلنا من رسول الاّ بلسان قومه لیبیّن لهم» (ابراهیم، 14/4)

و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا [حقايق را] براى آنها بيان كند."

 

"مراد از «لسان قوم» در اين آيه، تنها لغت و زبانِ مردم نيست، زيرا گاهى ممكن است گوينده‏اى با زبان مردم سخن بگويد ولى مردم حرف او را درست نفهمند، بلكه مراد آسان و قابل فهم گفتن است، به گونه‏اى كه مردم پيام الهى را بفهمند، چنانكه در آيات ديگر مى‏فرمايد: «يسرناه بلسانك ما قرآن را به زبان تو آسان كرديم. حضرت موسى نيز از خداوند مى‏خواهد كه گره از زبانش گشوده شود تا مردم كلامش را بفهمند. «واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى"

 

 

 


برچسب‌ها: فاصله میان فقهاء با مردم, جوادی آملی, حج, ادبیات روشنفکری
ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

 در ایام هفته جنگ قصد داشتم در ادامه پست قبلی ام در مورد تاثیر خواب در سرنوشت ما ایرانی ها، در این پست به نقش استخاره در اداره جنگ اشاره کنم و تردیدهایم را با خوانندگان محترم وب در میان گذارم. اما خواندن اظهارات آقای کیا رستمی و برخی مطالب آقای محمد نوری زاد مرا به فکر فرو برد که ما ایرانی ها استاد افراط و تفریط ایم، یا باید جنگ را در حد جنگ رسول خدا با کفار قریش ارتقاء دهیم و یا باید آن را همانند جنگ دو ظالم معرفی کنیم و برای اینکه نقش عاقلانه خود را درست بازی کنیم، ناگزیر بر صدر مجلس می نشینیم و از برج عاج به سفهائی نظاره گرمی شویم که جنگ بی مفهومی را با کارهای خودآغازگر شدند!!

 

انشاالله داستان تحیرم از نقش استخاره در جنگ؛ باشد برای پست بعدی. اما این پست را به خودزنی دوستان در مورد جنگ اختصاص می دهم.

 

"جناب کیارستمی در حاشیه جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه سیراکیوز آمریکا در مورد جنگ چنین فرمودند که :

یک هفته قبل از اینکه اینجا بیایم، یکی از فیلمسازانی که سال‌ها فیلم جنگی ساخته، فیلم‌های پرهزینه جنگی و البته با مخاطب کمتر- برای اینکه مخاطب ایرانی دیگر حوصله جنگ نداشت، بنابراین]ایشان[ بودجه‌های خیلی سنگین می‌گیرد و فیلم‌های جنگی می‌سازد- گوش من رو پیچانده بود که زمانی که ما داشتیم می‌جنگیدیم کیارستمی داشت دنبال دفترچه دوستش می‌گشت.»
 
به حاتمی‌کیا پاسخ داده است که: «خانه دوست یکی از پربیننده‌ترین فیلمهایی بود که من ساختم، درواقع همه جای دنیا آن را می‌شناسند. خانه دوست ماندگار شد چون  راجع به یک ارزش انسانی صحبت می‌کرد. اما فیلم‌های تو نماند چون تو راجع به یک پریودی از تاریخ ایران حرف زدی که تازه آن پریود هم به هیجان اورد بچه ها را. احمدپور[شخصیت اصلی فیلم خانه دوست کجاست؟] رفت پس داد دفترچه را، اما تو به هیجان آوردی و احمدپورهای دیگر رفتند در جنگ و کشته شدند. و حالا پس از سال‌ها می‌شود راجع به آن‌ها فکر کرد که آن‌ها چطوری از بین رفتند. در یک جنگی که هیچ مفهومی نداشت."

 

من اصلاً به مجادلات میان ایشان و آقای حاتمی کیا کاری ندارم (خصوصاً اینکه  از مواضع چند ساله اخیرحاتمی کیا که به نوعی پشت کردن به مردم است هم دل خوشی ندارم) اما متاسفم که جناب کیا رستمی میان دعوای خود با ایشان، جنگ را بی مفهوم می داند و از اینکه در آن سالها بدنبال خانه ی دوست می گشته و از اینکه باعث شده برخی از وطنشان دفاع نکنند، افتخار می کند!!

 

به زعم من که از نزدیک خرابیهای خانه های خرمشهر و سوسنگرد و بستان را در همان ماههای اول جنگ دیدم و به قصد کمک به دوستان و هم وطنان ایرانی اعم از عرب و فارس به خوزستان اعزام شدم؛ این جمله بسیار تاسف بار است. زیرا آن زمانی که ایشان بدنبال خانه دوست می گشت، من و ما! دیدیم که خانه ی دوستان و هم وطنان ما توسط دیوانه ای بنام صدام ویران شد و خونشان بر زمین ریخت و دخترانش به اسارت رفتند و سربازان عراقی با ناموس دوستان ما مشغول ... . ما اما  بدنبال آن بودیم که خانه دوست را از تصرف صدام خارج کنیم و شیرینی تجاوز را بر او تلخ کنیم و انتقام خون دوستانمان را بگیریم. برای همین است که به جنابشان عرض می کنیم:

 

اگر در زمانی که به دختران و زنان سوسنگرد وهویزه وبستان حمله کردند و تجاوز نمودند؛  حال نداشتید که بخاطرشان بجنگید، حداقل کام آنان را که جنگیدند، تلخ نکنید! آیا این انتظار زیادی است؟

 

 

 

 معتقدم می توان به ادامه جنگ انتقاد وارد ساخت و از مسئولین وقت پاسخ خواست تا درسی شود برای آیندگان، اما نمی باید خودزنی کرد و گناه ناکرده را بر دوش فرماندهانی و  رزمندگان انداخت که در شروع جنگ مقصر نبودند.

 

 

 

 


برچسب‌ها: نقد جنگ, ابراهیم یزدی, کیا رستمی, تبرئه دزد دیوانه بنام صدام
ادامه مطلب
[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

قصد دارم در این پست بطور مختصر و گذرا اشاره ای داشته باشم به خواب های جالب و مهمی که در تاریخ معاصرما نقل شده و از قضا برخی از آنها منشاء اثرات اجتماعی مهمی هم شده اند.

 

نقل عمومی هر خواب از سوی فردِ خواب نما و یا (غالباً ) از طرفِ نزدیکان او برای رسیدنِ به هدف و مقصودی صورت می گیرد که می تواند یا با هدف تاثیر گذاری در حوزه های اجتماعی و سیاسی و دعوت و تهییج مردم نسبت به انجام یا عدم انجام کاری باشد و یا در محدوده ی کنش های اخلاقی و تربیتی قرار گیرد!  برای من اما آن دسته از خواب ها مورد توجه قرار گرفته که ناقلان آن برای رسیدن به اهداف اجتماعی و تهییج عواطف عمومی به نقل خواب مبادرت کرده اند و اساساً خواب هایی که جنبه ی شخصی و تربیتی دارد از حوزه توجه این پست خارج است.

 

تا آنجا که می دانم! حسنِ ظنِ مردمان زمانِ وقوعِ خواب، نسبت به خواب نما و اعتمادی که نسبت به دعوت نهفته شده در ورای خواب دیده شده؛ وجود دارد همچنین قضاوت مثبتی که در جامعه برای خواب نما و خوابِ دیده شده؛حاصل می شود تفاوت فاحشی با قضاوت مردمانی که سال ها پس از آن، به خواب و خواب نما توجه کرده اند،دارد. مشاهده ی هر چه بیشتر آثار و نتایجِ عملیِ ادعاهای نهفته در پشت نقل هر خواب، به گونه ای در قضاوت مردمان لاحق موثر است که باعث می شود قضاوتشان نسبت به قضاوت مردم سابق! نه تنها متفاوت که پا از مرز تفاوت بیرون نهاده به مرحله تضاد، نفی، انکار و سوء ظن برسد.

 

خواندن مجموعه ای این خواب ها، مرا از هر گونه شرح و توضیحی در مورد خواب ها معاف می کند اما ناگزیرم به چند نکته ی ضروری اشاره نمایم:

 

1- ورود من به موضوع خواب از منظر اجتماعی است و به هیچ عنوان نگاه هستی شناسانه به امکان وقوع خواب و رویاهای صادقه (و یا کاذبه) ندارم و البته منکر امکان وقوع  آن در مقام ثبوت هم نیستم.

 

2-اما در مقام اثبات؛ باور دارم که نباید کار پاکان و بزرگان را قیاس از دیگران گرفت!!! واقع مطلب آن است که مدعیان!  اول باید یک فردِ معصوم نشان مان دهند تا در مرحله ی بعد انتظار داشته باشند تا چشم بسته به خواب ها و رویا های آنان ایمان آوریم! برای همین؛ کسی حق ندارد با نقلِ خواب ها  و رویا های صادقه ی معصومین (ع)،  نشانی غلط داده ما را به درگاه خواب های غیر معصوم بکشاند و انتظار هم داشته باشد که به خوابش ایمان آوریم و اگر با تردید به خواب و خواب نما بنگریم ما را از دائره تدین خارج کند!!!

 

3-تا جایی که بنده تحقیق کردم هیچ معصومی از انبیاء عظام گرفته تا ائمه اطهار(ع)، اقدامات اجتماعیِ خود را با نقل خواب و رویا توجیه نکرده اند و ازآن مهمتر، امام اول شیعیان حضرت علی (ع) در طول امامت پر فراز ونشیب خود  خصوصاً دوران حکمرانی چندین ساله ی خود؛ حتی یکبار برای توجیه اقدامات خود به عصمت اش استناد ننموده است؛ چه رسد به اینکه ادعا کند فلان کار را انجام داده چون در خواب انجامش به او الهام شده است!!

بنابراین وقتی معصومین(ع) در کنش های اجتماعی و سیاسی خود به خواب تمسک نمی کنند، غیر معصوم را چه کار به این نوع از تمسکات!!

 

4-آنقدر که می دانم؛ حتی بزرگان غیر معصوم نیز انجام تکالیف اجتماعی و سیاسی خود را بر مبنای دیدن خواب توجیه و مستدل نکرده اند و حتی می توان ادعا کرد اکثر خواب های نقل شده از آنان توسط، مریدان و پس از فوت شان دهان به دهان شده است!!! و حتی آن بزرگان در زمان حیاتشان اجازه ی نقل همان خواب های شخصی را به کسی نداده اند. (برای دیدن این نوع رفتار ها به پست "بدون شرح: ساده لوحی ما و رندیِ شاگردانِ دروغگویِ مقدس! " مراجعه کنید)

 

5-راستش را بخواهید از تکلیف های اجتماعی و کنش های سیاسی ای که بر مبنای خواب توجیهمی شود، سابقه ی روشن و خوبی در ذهن ندارم. خواب هایی  که شیخ احمد احسایی از امامان معصوم مى ديد و  زمینه ساز تولد فرقه ی بهائیت شد و خوابی که آقاى حلبى در سالهاى 32 مى بيند كه در آن امام زمان (عج) به نامبرده امر مى فرمايند كه گروهى را براى مبارزه با بهائيت تشكيل دهند و انجمن حجتیه تشکیل می شود؛ نمونه ای از این سابقه ی تیره است. (این انجمن همان انجمنی است که پس از انقلاب انتساب کسی به آن در حکم فحش و ناسزا به آن فرد تلقی می شد و حضرت امام خميني (ره) در سخنراني مورخ 21/4/1362 با اشاره غير مستقيم انجمن را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: «يک دسته ديگر هم تزشان اينست که بگذاريد که معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد، حضرت صاحب مگر براي چي مي آيد؟ حضرت صاحب مي آيد معصيت را بردارد. ما معصيت کنيم که او بيايد؟ اين اعوجاجات را برداريد، اين دسته بندي ها را براي خاطر خدا، اگر مسلميد و براي خاطر کشورتان اگر ملي هستيد اين دسته بندي ها را برداريد)  از نمونه های عبرت آموز تاریخ معاصر است.)

 

6-اینگونه باور دارم که در جامعه ایده آل دینی، مبنای حرکت جامعه بر اساس علم و آگاهی و عمل به عقل و بصیرت  است (قُلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی) نه خواب و رویا و الهامات غیر قابل اثبات!

 

 

جامعه زنده، پویا و دانا، با اتکاء به قران و عقل جمعی و با راهبریِ انسانی عاقل و بصیر، سمت و سوی حرکت خود را تعیین می کند و لذا بی نیاز از خواب و خواب نما ها می شود. چنین جامعه ای با خواب هدایت نشده و به حرکت در نمی آید. بر خلاف جامعه ای که خواب مانده و خواب زده است و برای همین هم در عالم خواب تدبیر امورش می کنند و با نقل خواب به حرکت اش وامی دارند.

 

 

 


برچسب‌ها: عالم ملکوت و عالم هپروت, خواب, اجتماعی, جامعه, رویا
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

 مراسم تشییع پیکر استاد امیرناصر کاتوزیان پدر علم حقوق ایران از مقابل در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران با حضور گسترده نمایندگانی!!! از دولت ، اعضای کانون های وکلا، حقوقدانان و دانشجویان برگزار شد. به گزارش خبرگزاری‌ها در این مراسم پیام رئیس جمهور، پیام سرپرست وزارت علوم و پیام سرپرست دانشگاه تهران از سوی خضری مدیرکل حوزه ریاست دانشگاه تهران قرائت شد.

آیت‌الله یوسف صانعی مرجع تقلید و سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق نیز در پیام‌هایی جداگانه درگذشت پدر علم حقوق را تسلیت گفتند.

 

 عکس از دخترم زهره

من هم باتفاق یکی دو نفر که حقوق می خواندند در مراسم تشیع استاد شرکت کردم. راستش را بخواهید خیلی چشمم به دنبال این بود که ببینم آیا حقوقدانِ کشور ( که با  عبارت"من سرهنگ نیستم ،حقوقدان هستم!، از مردم رای گرفت) در مراسم "امیرِ  حقوق" ایران شرکت می کند یا نه؟

 

البته این انتظار، انتظار نابجا و غلطی بود که نباید از ابتدا به آن امیدوار می شدم. همانگونه از ابتدا نسبت به اینکه یکی از صاحب منصبانِ قضایی در مورد استاد سخنی بگوید؛ انتظاری نداشتم.

 

دقت کردید! همه پیام دادند و دیگری نیز به نیابت ازآنان پیام شان را خواند و جالب تر آنکه همه "سرپرست" بودند!

 

شاید این همه غیبت، نتیجه رفتنِ دکتر فرجی دانا از وزارت علوم باشد و بقیه با رفتنش حساب کار دستشان آمده بود.

 

 

 


برچسب‌ها: تشیع دکتر کاتوزیان, حقوقی, جباری امام جمعه بهشهر
ادامه مطلب
[ شنبه پانزدهم شهریور 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

 خبر کوتاه و مهیب بود؛

کتر امیرناصر کاتوزیان، پدر علم حقوق ایران که از جمله نویسندگان پیش‌نویس قانون اساسی کشورمان بود، چشم از جهان فرو بست.

گفتنی است، پیکر آن مرحوم، ساعت 9 صبح روز پنجشنبه(13شهریور 93) از جلو دانشکده حقوق دانشگاه تهران تشییع خواهد شد."

 

بعید است کسی در ایران حقوق خوانده باشد اما کتابی از استاد را نخوانده باشد و به مصداق "من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا"، خود را مدیون او نداند.

 

امام، آیت الله منتظری، استاد شهید مطهری  و استاد کاتوزیان از جمله بزرگانی بودند که بدلیل تاثیر بسیار زیاد اندیشه های آنان در شکل گیری شخصیت ام، همیشه خود را مدیون آنان می دانم.

من در زندگی عشق وافری به دیدن آنان داشتم ولی سرنوشت اجازه زیارت آنان را نصیبم نکرد، گرچه در حد ظرفیت خود از چشمه ی معرفت آنان بهره بردم.

 

مبنا، منظر و انظباط فکری ام را از مطهری آموختم و نظرات عالمانه و آزاد اندیشانه منتظری عمقش بخشید و صد البته کتب ارزشمند دکتر کاتوزیان در حوزه ی حقوق، جان تازه ای به آن داد.

 

راستش را بخواهید خواندن کتابهای دکتر کاتوزیان ( خصوصاً کتب مربوط به فلسفه حقوق) مرا به آسمانها می برد. بارها شده بود که با خواند جملاتی از استاد می گریستم، گریستنی که به خنده های سبکبالانه تبدیل می شد. آن جملات،  روحم را به پرواز در می آورد، درکش می کردم و انگار قلمش؛ صدای سخنِ وجدان من بود.

 

اگر مطهری در حوزه ی اندیشه دین از اهمیت بی بدیل عدالت پرده بر می داشت و وجود آن را علت اصلیِ گرایش عقلاء به یک دین می دانست، دکتر کاتوزیان اما معتقد بود زندگی بی عدالت ارزشی ندارد.

او به دانشجویان دیده و ندیده اش می آموخت که که باید پاینبد به قانون باشند اما چه قانونی؟ قانونی که عدالت را تامین کند و بر همین مبنای استوار بود که می گفت "سعی من بر این است که قوانین را محترم شمارم و نظم را نگاه دارم، ولی این شکیبایی نیز برای خود حدی دارد. همین که با ستمی آشکار روبرو شوم، در پشت سدهای شهرت و رسم و رویه قضائی و صنایع ادبی و منطقی فرو نمی مانم. از هر وسیله که علم حقوق در اختیارم نهاده است بر آن قاعده می کوبم"

 

این جملات را بیش از 18 سال قبل خواندم  و به هنگام خواندنش گریستم و چون دری گرانبهاء، قدرش دانستم و بر لوح قلبم حک کردم تا راهنمای من باشد.

 

امروز نیز می بینم مشکل جامعه ما در بسط همین یک جمله خلاصه شده است که  ایرانیان اعم از حاکمان و مردم در یک همبستگی ملی!! یا به قانون اهمیتی نمی دهند و قانون گریرند و راه استبداد و خودکامگی را رویه خود قرار می دهند و یا از تله ی قانون برای به زنجیر کشیدن مردم و تثبیت قدرت خودکامه خود سود می برند.

 

تله ی قانون یعنی اینکه حاکمان  سعی می کنند با اعمال فشار بر فضای سیاسی و اجتماعی جامعه از مشارکت واقعی نمایندگان مردم در تصویب قوانین عادلانه جلوگیری کنند و از طریق رد صلاحیت، پرونده سازی برای فعالان سیاسی و اجتماعی، کلیه مجاری قانونگذاری و  نظارت را  به مریدان خود واگذار نماید. در این وضعیت، قانونی نوشته می شود که به نفع حاکم و به ضرر مردم است ،  قانونی به تصویب می رسد که چهره ی زشت و قانون گریز استبداد را بزک کرده؛  قانونی می نماید.

 

 

بعبارت دیگر قانون هست اما متحرک است و همیشه به سوی  حاکمان غش می کند، ترازوی عدالت نیز برقرار است اما شاهین آن از حاکمان فرمان می برد و ... .

 در این وضع است که حتی  تاکید بر اجرای قانون  نیز به نفع ظالم است زیرا قانونی که باید حافظ و تامین کننده عدالت باشد از درون تهی شده به توجیه  استبداد می پردازد.

 

 هم قانون گریزی و هم تله ی قانونگذاری دو روی یک سکه اند که عدالت را به مسلخ تثبیت دیکتاتوری می برند. در هر دو شیوه آنچه قربانی می شود عدالت است و آنچه به نابودی می رسد منافع ملی و مصالح دینی و دنیایی مردم است!

 

 

 


برچسب‌ها: تشیع دکتر کاتوزیان, حقوقی, عدالت در حقوق
ادامه مطلب
[ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عهدی با دوست و با دوستان خوبی که در فراقشان می سوزم بستم که تا جایی که توان دارم، در آنچه که فکر می کنم و می نویسم خیرخواه مردمم باشم .
همچناکه برای دیگران حق بیان عقاید و حق خطا کردن قائلم برای خود نیز حق بیان افکار و حق خطا کردن را به رسمیت می شناسم .
حریمی که رعایتش را لازم می دانم آن است که تا وقتی خودم به درستی مطلبی باور نداشته و قانعم نکند مطلبی رامنتشر نکنم.
(نقل و استفاده از مطالب با ذکر نام سایت برای همه آزاد می باشد)
رایانامه:jafari_hosin@mail.com
امکانات وب