آدم بهــــشتی
 

سلام قولا من رب رحیم 


در عاشقی گریز نباشد زساز و سوز                     استاده ام چو شمع مترسان زآتشم 

من  آدم بهشتی ام اما در این سفر                   حالی  اسیر عشق ِ جوانان  مهوشم 


[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

 

من در پست های " چرا باید یارانه را دریافت کرد و مصرف آن را به حکومت نسپرد؟ "  و " هدفمندی یارانه ها وحمایت هدفمند از دولت در راستای خواسته های ملت!" در مورد یارانه مطالبی نوشتم و مدعی بودم  که دولت می باید تکلیف خود را با  اقشار ثروتمند جامعه روشن کند و با سنگ بنای فوق العاده معیوب و خسارت باری که احمدی نژاد و حامیان بزرگ و کوچکش در پرداخت یارانه داشتند، به صراحت مخالفت کند و برای همین هم  با کناره گیری اختیاری از دریافت یارانه مخالف بودم  زیرا این روش را مخالف با شفافیت اقتصادی همچنین ادامه دورویی دولت  با مردم می دانستم .

 

از همان زمان ذهنم مشغول این نکته بود که گروههای هدف در هدفمندی یارانه چگونه قابل شناسایی اند؟ نتیجه تامل و مطالعاتم تبدیل به مقاله ای شد که در شماره اول ضمیمه سیاسی اجتماعی تربیت (به صاحب امتیازی معاونت پرورشی و فرهنگی  وزارت آموزش و پرورش)، مهر 1393 منتشر شد.

 

 

مجله تربیت همانطور که از طرح روی جلدش بر می آید سعی می کند  به مهم ترین موضوعات و رخدادهای جامعه  در فاصله میان دو شماره،  با دید تحلیلی و با هدف ارائه  اطلاعات  به مخاطبین و افزایش قدرت نقد خوانندگان ، بپردازد.

    بدلیل طولانی بودن مقاله، مطالب در چند  قسمت تقدیم دوستان می شود .

 

 

بسم الله  الرحمن الرحیم

 

 

 طرح هدفمندی یارانه ها از مهمترین طرح های اقتصادی سه دهه اخیر کشور است که با همراهی بی نظیر متولیان اداره کشور در سال 89 شروع و در حال اجراست .

گرچه بررسی مبانی، آثار و نتایج عملی اجرای قانون مذکور از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است اما این نوشته منحصراً به اساسی ترین چالش قانون هدفمندی یعنی" تعیین گروههای هدف" اشاره دارد و ذکر سوابق و بررسی نتایج عملی اجرای قانون همچنین ذکر نظرات موافقین و مخالفین ِ اجرایی هدفمندی یارانه در جهت تبیین بهتر این موضوع است.

به باور ما! تا وقتی پاسخی درخور به مکانیزم تعیین "گروههای هدف" داده نشود نه تنها قانون فعلی هدفمندی بلکه هر قانون مشابه دیگر که عهده دار سامان بخشی به یارانه باشد به نتیجه مطلوب نائل نخواهد گشت و چه بسا با ا یجاد تورم و رکود به موج بیکاری فزاینده دامن زده، اقتصاد کشور ر ا به مرز از هم گسیختگی خواهد کشاند .

در موضوع " تعیین گروههای هدف" دو رویکرد قابل تصور است :

1- کلیه آحاد ملت را در استفاده از درآمد حاصل از حذف یارانه از حامل های انرژی ذی حق بدانیم و بنا بر قبول چنین حقی دولت را موظف نماییم که درآمد حاصله را به نسبت مساوی میان آنان تقسیم کند و اگر تقاضایی هم برای انصراف از دریافت یارانه می شود تقاضا از ذی حقی است که با ایثارو انفاقِ منافع متعلق به خود را به نیازمندان صدقه می دهد.

 

2- فرض را بر طبیعی دانستن نظام اقتصادی کشور گذارده و اصل را بر بی نیازی آحاد ملت قرار داده ، وظیفه ی اصلی دولت را ایجاد بستر مناسب برای فعالیت های اقتصادی مردم معرفی کنیم .در چنین فرضی، حمایت دولت  از اقشار آسیب پذیر جامعه بعنوان تکلیف ثانوی و به نمایندگی از جامعه تلقی شده و منحصراً قابل ارائه به گروههایی است که نیازمند بوده و بدلیل شرایط خاص اقتصادی از اداره حداقلی زندگی خود ناتوانند.

از این منظر دریافت یارانه و کمک های دولت به مستحقان، نه یک حق عمومی مکتسبه برای تمامی آحاد مردم بلکه ابزار حمایتی جامعه برای افراد نیازمند است و به همین دلیل از ابتدا ثروتمندان و متمولین را حقی در آن نیست.

 

طرح هدفمندی در آغاز راه

 طرح موسوم به "تحول اقتصادی " یکی از مهمترین طرح های اقتصادی کشور در سه دهه گذشته بوده و اجرای آن با نوید رونق، پیشرفت و رشد اقتصادی بالا شروع شد.

جناب احمدی نژاد ، رییس دولت  دولت وقت به هنگام شروع اجرای قانون هدفمندی یارانه چنان تصویری از آینده اقتصادی ترسیم نمود که گویا قرار است با اجرای آن ، تمامی ایران به گلستانی از رفاه و پیشرفت تبدیل شود.

ایشان از پدر و مادرها خواست که پول یارانه ی فرزندانشان را پس انداز کنند تا بتوانند بعد از مدتی که به 50 میلیون و 100میلیون رسید با آن؛ آینده فرزندانشان را بسازند.

 

 

 


برچسب‌ها: گروههای هدف, هدفمندی یارانه ها, اقتصادی
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

 

فردا عید غدیری است که به باور شیعیان، سالروز اعلام امامت حضرت علی(ع) بر همه ی مسلمین است و به باور اهل سنت، سالروز اعلام ولایت و محبت علی(ع) بر مسلمانانِ جهان است. لذا این عید بر همه ی مسلمین و خوانندگان این وب مبارک باد.

با توجه به اینکه در کشور شیعی زندگی می کنیم؛ طبیعی است که با باورهای شیعی رشد کرده و به آن مانوس ایم  و کمتر می دانیم برادران اهل سنت نسبت به باورهای ما چه نظری دارند؟  استدلالات آنان برای نگاه متفاوت به غدیر چیست ؟  بارها و بارها شنیده ایم که کتاب بی بدیلِ "الغدیر" علامه امنینی  با استناد به کتب اهل سنت تالیف شد؛  اما همیشه  این سوال برایم مطرح بود؛ پس چرا با وجود این کتاب، مدعای شیعه را نمی پذیرند و دلیل شان چیست؟

متاسفانه مراجعه ی عمومی به منابع موجود برای دیدن نظر اهل سنت در موضوع غدیر، نشان می دهد که دلایلِ اهل سنت بیشتر توسط علماء شیعی نقل و نقد شده و کمتر منبع مستقلی از  اهل سنت وجود دارد ( و یا قابل دسترسی است و فیلتر نشده) که بتوان بی واسطه ی  به استدلالات شان دست یافت!

 

این ایام توفیقی دست داد تا با نگاهی پژوهشی به برخی از سایت های رسمی اهل سنت در ایران مراجعه کنم و مطالب مربوط به غدیر را بخوانم.

نقد( بمعنای سبک- سنگین کردن مطالب) و بررسی دقیق ترِ مطالبشان بماند برای بعد، اما در این پست به ذکر چند مطلب کوتاه اکتفا می کنم تا مدعی شوم با گذشت بیش از چهادره قرن! استمرار اختلاف ما با برادران اهل سنت در موضوع خلافت، فدک، اذان، متعه و ...؛ سزاوار نیست و می باید به موضوعِ مرجعیت ایمانی، علمی و معنوی حضرت علی(ع) پرداخته شود. موضوعی که بشدت در میان دعوای ظاهریون دو طرف ( که مشغول سب و لعن یکدیگرند)، نادیده گرفته می شود و مظلومانه تقاضا دارد که با زدودن پرده غفلت، مورد توجه قرار گیرد.

 

 

 اولین نمونه در منابع براردان اهل سنت:

"حدیث غدیر از طریق بعضی از صحابه و غالباً همراه با سبب ایراد آن در کتب حدیث آورده شده به گونه ای که اصل ورود آن را تایید می کند هر چند بخاری و مسلم آن را به این لفظ روایت نکرده اند. ذیلاً به نمونه هایی از این روایات از مشهورترین کتب حدیث اشاره می کنیم:

الف) مسند امام احمد:

براء بن عازب روایت می کند: در سفری همراه پیامبر بودیم، هنگام ظهر در منطقه ای به نام غدیر خم منزل کردیم، بعد از آن که نماز ظهر را خواندیم رسول الله صلی الله علیه و سلم دست علی بن ابی طالب را گرفتند و فرمودند: ( مَن کُنتُ مولاه فعلیّ مولاه، اللهم وال مَن والاه و عادِ مَن عاداه) سپس عمر بن خطاب علی را ملاقات کردند و به ایشان گفتند: (هنیئاً یا ابن ابیطالب أصبحتَ و أمسیتَ مولی کلّ مومن و مومنة)/ مسند امام احمد ۴/۲۸۱.

 

محمد رشید رضا در تفسیر المنار می گوید: اهل سنت می گویند این حدیث (حدیث غدیر خم) دلالت بر ولایت به معنای امامت و خلافت نمی کند و این معنا در قرآن نیامده است بلکه مراد از لفظ ولایت، ولایت نصرت و مودتی است که خداوند آن را در میان مومنین جاری ساخته است (والمومنون و المومنات بعضهم أولیاء بعض /توبه۷۱) و معنای این حدیث چنین است که هر کس من ناصر و محبّ او هستم پس علی نیز ناصر و مُحب اوست یا به عبارتی دیگر کسی که مرا دوست دارد و نصرت می دهد علی را دوست بدارد و نصرت دهد (تفسیر المنار۶/۴۶۵).

این خلاصه عقیده اهل سنت و جماعت است و بر قول خویش دلائلی از قرآن، سنت، لغت عرب و تاریخ می آورند"

 

دومین نمونه در منابع براردان اهل سنت:

 "واقعه غدیر و حدیثی که در این واقعه از زبان مبارک آنحضرت صلی الله علیه وسلم گفته شده است، فضیلت و تایید بزرگی برای حضرت علی رضی الله عنه محسوب می شود، زیرا آنحضرت صلی الله علیه وسلم اظهار محبت نسبت به خود را منوط به محبت داشتن با حضرت علی رضی الله عنه نمود،

 

  

 


برچسب‌ها: سب و لعن, امات و خلافت علی, مرجعیت علمی امام علی
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

در ابتدای پست " ما مسلمین! به کجا می رویم و پبامبر آن ناکجاآباد کیست؟ رفتار پیامبر با مشرک اسلحه بدست!" بطور گذرا در مورد وضع وخیم و بحرانی مردم سیستان و بلوچستان نوشتم و در پاسخ به آقا یا خانم "فدایی" که نظر داده بود "این مردم بی زبان بی زبان هم نیستند و دست به اسلحشون هم خوبه" توضیح دادم که؛

"فدایی گرامی اگه مردمی احساس کنند که زبانی برای سخن گفتن ندارند یا کسی پیدا میشه که بجای اونها حرف بزنه و یا کسی تولید میشه که بجای حرف زدن کارهای نامعقولی چون دست به اسلحه شدن انجام میده!

مشکل این استان فقر و بی آبی است. اگر رفع محرومیت نکنیم معلوم نیست چه اتفاقات بدتری می افته.

من و شمای فدایی نفسمون از جای گرم میاد بیرون ، تجربه ی اون فقر و نداری را نداریم و از دور میگیم لنگش کن.

مرحوم مطهری چنین عقیده داشت (مضمونش اینه) که داستان تقوا و صبر و این طور چیزا برای خواص ممکنه جواب بده اما در مورد عوام،  قاعده "من لا معاش له لا معاد له" جریان امور را تدبیر میکنه!!

البته معجزه ی تقوا و صبر خواص رو هم با اختلاس های بی نظیر در تاریخ در دولت نهم و دهم دیدیم."برای فهمیدن و درک وضعیت این مردم محروم ، مظلوم و بی زبان نیاز به هوش سرشار نیست ، کافی است کمی وجدان و انسانیت در شما باشد تا دریابید آنان در چه شرایط اسف باری هستند!"

 

بخدا قسم! از تصور اینکه اگر بجای آنان بودم چه می کردم هم، ترس داشتم و ذهنم را از تصور چنین حالتی پرهیز می دادم.

باور کنید حتی نتوانستم و جرات نکردم آیه "ربنا و لا تحملنا ما لا طاقنا لنا" را بخوانم زیرا ترسیدم خدا بفرماید: طاقتش را هم می دهم لذا سعی کردم از تصور شرایط سخت مردم هم دوری کنم.

 

اگر امروز خطرات خشکسالی و بی آبی در تهران و شهرهای بزرگ بطور مدام تکرار می شود و بعنوانِ مساله ی اصلیِ مسئولین عنوان می شود؛ در سیستان وبلوچستان اما سالهاست که رودخانه ی آبِ معیشت مردم خشک شده و مردم تشنه در حال جان کندن هستند!

 

پرده اول: یک مثال تلخ!

 

آگهی فروش پسر 5 ساله برای تهیه خانه

"ماجرا، قصه فروش کلیه نیست، روایت فروش یک بچه است، یک پسربچه پنج ساله که مادر و پدرش او را به فروش گذاشته‌اند، آگهی کرده‌اند و گوش به زنگ تلفن که چه کسی پسرشان، پسر پنج ساله‌شان را می‌خرد؟

به گزارش گروه اجتماعی مشرق، نوشته بود «یک پسر پنج‌ساله به فروش می‌رسد» یک آگهی چند خطی روي ديوارهاي شهر با یک شماره موبایل. شوخی نبود. پشت خط صدایی شکسته انگار که صدای پیرزنی سالخورده باشد اما سالخورده نبود. ماجرا، قصه فروش کلیه نیست، روایت فروش یک بچه است، یک پسربچه پنج ساله که مادر و پدرش او را به فروش گذاشته‌اند، آگهی کرده‌اند و گوش به زنگ تلفن که چه کسی پسرشان، پسر پنج ساله‌شان را می‌خرد؟
پدر و مادرش، یک زوج زابلی‌اند که پسر‌شان را برای فروش گذاشته‌اند. به این امید که از اجاره‌نشینی خلاص شوند و در مقابل، پسرشان به دست فرد نیکوکاری بیفتد و آینده روشنی داشته باشد. آگهی چند خطی، تکان‌دهنده است اما از آن تکان‌دهنده‌تر، واگذاری یک کودک ٥ساله در ازای یک خانه است، خانه‌ای در زابل. پسرشان را می‌فروشند چون پدر و مادرش، نمی‌توانند از پس هزینه‌های خود و سه فرزندشان بر بیایند، در پرداخت کرایه ماهیانه منزلشان مانده‌اند و نمی‌خواهند هر شب شاهد شب بیداری‌ها و گرسنگی‌های فرزندان دل‌خسته‌شان باشند.

 


پسرتان را برای فروش گذاشته‌اید؟
برای فروش نه، در ازایش یک خانه می‌خواهیم.

یعنی پسرتان را در ازای یک خانه می‌دهید؟
بله

چرا؟
چون پول نداریم حاج آقا، چون هیچ چیزی نداریم، صاحبخانه جوابمان کرده است. ما پول نداریم، رعیت هستیم.

خب هر کسی که پول نداشته باشد باید فرزندش را بفروشد؟
این کار را برای آینده بچه‌هایم انجام می‌دهم.

کجا زندگی می‌کنید؟
زابل.

به سازمان‌های مرتبط برای این‌که به شما کمک کنند مراجعه کرده‌اید؟
بله حاج آقا، همه جا رفتیم.

چی را قبول نمی‌کنند؟
این‌که کمکمان کنند.

یعنی خانه به شما بدهند؟
بله، ولی هیچ کمکی هم نمی‌کنند، ما هیچ چیزی نداریم.

الان پول از کجا میارید؟
از یارانه.

چقدر می‌گیرید؟
٢٠٠هزار تومان.

شوهرتان چند سالش است، شما چند‌ سال دارید؟
شوهرم ٥٥ ساله است و من ٣٥‌سال دارم.

اسمتان را می‌گویید؟
من آرزو . س و شوهرم عباسعلی. خ.

شما چند تا بچه دارید؟
سه تا.

چند ‌سالشان است؟ اسم‌هایشان را می‌گویید؟
پسرم ابوالفضل کلاس ششم است. دخترم زهرا کلاس پنجم است و پسرم آریا.
که ٥ سالشه و برای فروش گذاشتید.

آریا خودش چیزی نمی‌گوید؟ خبردار شده که می‌خواهید بفروشیدش؟ زهرا و ابوالفضل چطور با این مسأله برخورد کرده‌اند؟
گریه می‌کنه، همه‌شان گریه می‌کنند، زهرا، ابوالفضل و آریا گریه می‌کنند، می‌گویند چرا این‌جوری شد، من هم ناراحت هستم، ولی جایی از خودمان نداریم، این کار را برای آینده خود بچه‌ها می‌خواهم انجام بدهم، برای این‌که معتاد نشوند، من جوان‌های دیگر را می‌بینم که پلاستیک جمع می‌کنند تا بفروشند برای عمل‌شان (اعتیادشان)، نمی‌خواهم بچه‌های من این‌طوری بشوند.
خب شما می‌خواهید یکی از بچه‌هایتان را فدا کنید تا بقیه بچه‌ها سرنوشت بهتری داشته باشند؟

چند وقت است آگهی فروش پسرتان را گذاشته‌اید؟
دو ماه.

شوهرتان با فروش پسرتان مخالف نیست؟
نه، مخالفتی ندارد. او کاری به این مسائل ندارد، او وضع خوبی ندارد. من هم چندان وضع خوبی ندارم."

 

*- توجه به این نکته ضروری است که حتی اگر این گزارش صحت نداشته و خانواده ی این کودک، قصد اخاذی از  مردم؛ از طریقِ تحریکِ احساسات ملی را داشته باشند، اما اصل وجود فقر و محرومیت در این استان غیر قابل انکار است. همانگونه در پرده دوم ملاحظه خواهید کرد.

 

پرده دوم: ترسیم وضع موجود!

 

 


برچسب‌ها: فقر در سیستان و بلوچستان, عقل و ارتباط با دین و حیا
ادامه مطلب
[ چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

هفته پیش سفری به سیستان و بلوچستان داشتم و توفیق شد تا به منطقه سراوان و سوران و گُشت؛ سری بزنم و از نزدیک اندکی با مردم این خطه ی محروم و مظلوم آشنا شوم.

مردمی که علاوه بر محرومیت و مظلومیت؛ بی زبان هم هستند و عموماً با فقر، این یارِ قرینِ همیشگی ِ خود نجواها دارند و با نداری، خانه ی آرزوهای خود را بنا می کنند.!!!

به هنگام مراجعت به زاهدان؛ مردمی را دیدم که ساعاتی پس از اذان مغرب در زمینی در حاشیه ی شهر، مشغول شادمانی و قربانی بودند. جمعیتی عموماً سفید پوش که دور آتشی حلقه زده بودند. دیدن شادمانی مردم مرا نیز شاد کرد زیرا از صبح تا لحظه ترک منطقه، فقط آنچه دیده بودم غم و درد و فقر مردم بود و دیدن این شادی برایم تعجب برانگیز و شادی آفرین بود. فردایش در خبرها خواندم که قطعه زمینی را برای عیدگاه به اهل سنت اختصاص دادند و آنچه که در شب قبل دیدم مربوط می شد به تحویل همان زمین به مردم سنی مذهب منطقه.

 

کارمان به اتمام رسیده بود و بعد از ظهر؛ در حال برگشت به زاهدان با اتوبوس بودیم. راننده رادیو را روشن کرد و پس از چند بار جستجو موفق شد رادیو ایران را بگیرد. جناب آقای سید حسین هاشمی نژاد مشغول سخنرانی و موعظه بود. موضوع سخنش نیز به اخلاق حسنه پیامبر گرامی اسلام(ص) با مردم بود.

موضوع سخنرانی برایم جالب آمد، خصوصاً آنکه لحن و بیان داستان گونه ی  ایشان با خستگی  و حالت خلسه ای که در آن زمان داشتیم، هماهنگ بود.

کم کم جذب مطالبش شدم و بیشتر دقت می کردم تا بفهم چه می گوید. روایتی نقل کرد از شیوه ی برخورد کریمانه ی پیامبر با کسی که شمشیر بدست بر سرِ پیامبر می ایستد و می پرسد که چه کسی می تواند ترا از دست شممشیر من برهاند و پاسخ می شنود که الله .....

 

راستش را بخواهید همین تلنگر کافی بود که از قرن 14 هجری سفری خیالی به صدر اسلام در پیش گیرم و تصور کنم اگر کسی به پیامبر می گفت که از اختیارات خود سوء استفاده می کند. پیامبر با او چه می کرد؟ و یا اگر به انتخابش در عزل و نصب ها معترض می شد رسول خدا با  او چگونه رفتار می کرد تا مایه ی عبرت سایر منتقدین شود؟ و یا اگر به پیامبر در خصوص انتصاب افراد در شوراهای تصمیم گیری و یا تقسیم اموال و غنائم اعتراض علنی و جمعی میکردند ، رسول خدا نسبت به آن حرکت جمعی اعتراضی چه واکنشی نشان می داد؟  اصولاً پیامبر نسبت به صحابه و در مضیقه قرار دادن شان و صحابه کشی چه نظری داشت؟ حتی نسبت به منافقین که بارها در قران به بدی یادشده اند، آیا پیامبر رفتار تند و خشن از خود بروز داده و یا با صبر و اخلاق حسن و کریمانه با آنان برخورد کرده است ؟

آیا برای پیامبرحفظ موقعیت ام القری و حفظ نظام مطرح بوده است؟ آیا در آن زمان هم از "حفظ نظام" راهکارهای اجرایی بر جمع کردن و مدیریت بر منتقدان و مشکلات می ساخت؟  اگر آری،  سیره ی او چه رفتاری را به نمایش می گذارد؟

آیا او که خاتم الانبیاء بود؛ در برابر سوالات مردم و اشکالات آنها همیشه به نبی بودن خود تمسک می کرد و یا با عقل و استدلال و منطق پاسخشان می داد؟ اگر نمی پذیرفتند و مقاومت می کردند اخراجشان می نمود؟

هجوم این سوالات مستاصل ام کرد و پاسخ هایی که برایش داشتم نیز بر حیرت و سرگشتگی ام می فزود زیرا نمی توانستم رفتار مسلمین را با کردار و عمل رسول خدا هماهنگ بیابم.

 

مگر می شود این واقعه صحت داشته باشد و داعشی ها اینگونه انسان ها را به مسلخ ببرند؟ مگر می شد تصور کرد چنین رفتاری از پیامبر در برابر مسلمین باشد و فرقه ای یافت شود که  دیگر فرق را جهمنی بداند و فتوا به قتلشان صادر کند و یا دیگری بگوید در علن فلان کار نکنید اما در خفاء؛ آری!!!

 

مگر می شود قبول کرد که چنین واقعه ای ساخته و پرداخته ی دروغ گویان نباشد اما مدعیان به جانشینی پیامبر( و معصومین)! منتقدان و مخالفین را از دم تیغ بگذرانند و به زندان افکنند و خانواده ها یشان را به محاصره ی اقتصادی گرفتار کنند و دودمانشان را به باد دهند؟

 

راستش را بخواهید وقتی به واقعیت و عمل امروز منتسبان به رسول الله توجه کردم به صحت این روایت و مستند بودنش شک کردم لذا تصمیم گرفتم در اولین فرصت به منابع مورد وثوق مراجعه کنم تا درستی واقعه را بررسی کنم.

 

نتیجه تحقیق، درستی نقل را به اثبات رساند و این! اولِ سرگردانی من در مواجه با عملکرد امروز مسلمین و ما بود.

 

ذکر این نکته را ضروری می دانم که عامه ی مردم، توان و امکان این  را ندارند که با تحقیقات جامع عقلی و علمی نسبت به سیره و روش پیامبر شناخت پیدا نموده، در مرحله اول به درستی آن ایمان آورند و در مرحله ی بعد رفتار مدعیان را با رفتار پیامبر بسنجند. و اگر مدعیان صادقی بودند همراهشان گردند و الا آنان را دزدان عقیده مردم بخوانند. بلکه در عالم واقع، قضیه عکس این روند صحیح در جریان است.

 

 

 


برچسب‌ها: نقد حاکمان, سیره نبوی, سیاسی, سیستان و بلوچستان
ادامه مطلب
[ سه شنبه پانزدهم مهر 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]

 

فاطمه در محضر آیت الله صانعی در حال پرسیدن سوال

 

دخترم فاطمه که دستی در داستان نویسی داره، چند وقت پیش  برای اولین بار، در مسابقه " داستان نویسی شازده کوچولو" شرکت کرد.

 

آموزش های داستان نویسی فاطمه از شرکت در کلاس های داستان نویسی کانون پرورش فکری مرکز 11(به مدیریت خانم بهناد) شروع شد و هم اکنون نیز در کلاسِ درس سرکار خانم نیک نیا حاضر می شود.

 

نتایج اولیه این مسابقه هم 26 شهریور  منتشر شد و فاطمه در میان سی نفر اول منتخب قرار گرفت. انشاالله و به دعای دوستان خوبمون، در مرحله ی بعد هم موفق بشود.

 

 

 

وبلاگ کانون پرورش فکری مرکز 20 (یک، دو، سه سر خط) با مدیریت سرکار خانم عزیزیان در پستی با عنوان " جشنواره ای برون سازمانی" به این موضوع پرداخته که ضمن تشکر فراوان از توجه ایشان به موفقیت فاطمه، در ادامه مطلب وبشون را تقدیم دوستان می کنم:

 

 "شازده کوچولو پس از یک سفر طولانی و پر هیجان در سرزمین قصه ها،با دستانی پر آمده تا از بین 419 داستان از شما کوچولوهای خلاق، 30 داستان برتر را به ما بشناساند و بعد برای آوردن تاج خود و گذاشتن آن بر سر نفر اول با داوران نهایی همراه شود و به کمک آن ها شاهزاده سرزمین قصه ها را به ایران زمین معرفی کند.

 در سومین جشنواره داستان نویسی شازده کوچووووووووووووووووووووووولو  ویژه اعضای زیر 15 سال فاطمه خانووووووووووووم جعفری گل ما تونست افتخاری دیگر برای مرکز ما بیافرینه....فاطمه اینقدر پرتلاشه که هرچی بگم بازم کمه....مامان بسیار خوب و مهربونی داره که همه ی کلاس ها و فعالیت ها فاطمه رو همراهی می کنه...دست این مامان خوب درد نکنه و بهش می گیم خدااااااااااااااااقوت خانوم جعفری جااااااااااااااااان ....

امیدواریم در مرحله نهایی هم فاطمه بتونه مقام کسب کنه

به امید اون روز که دیپلم افتخار وتندیس جشنواره از آن فاطمه بشه.....

برای اطلاعات بیشتر اینجا رو کلیک کنین "

 

 

 

موفقیت نور چشمم فاطمه! در این گونه فعالیت های فرهنگی مرهون  زحمات و محبت های مربی های بسیار خوبش در کانون پرورش فکری مرکز 11 به مدیریت خانم بهناد  و مرکز 20 خصوصاً توجه و مدیریت خانم عزیزیان است که با بچه ها همچون مادر و دوست برخورد داره و بچه ها هم اونو خیلی دوست دارن! ( چون اسامی بقیه مربی ها جز خانم صباغ رو نمی دونم از همه شون یکجا تشکرمی کنم).

باید از سرکار خانم نیک نیا هم بصورت خاص نام ببرم و تشکر کنم ، نقش ایشان در رشد خلاقیت و نوشتنِ فاطمه ویژه و منحصر بفرد است.

دخترای گلم زینب و زهره هم نقش مهمی در رشد فاطمه دارند و با کمک های فکری و پشتیبانی از اون حمایت می کنند.

البته نباید از حق گذشت که کسی هم هست که نمیشه اسمش در کنار بزرگوارانی که ذکر خیرشون شد گذاشت، چون نقشی بی بدیل، اساسی و مهم تر از همه دارد!! اون کسی نیست جز همسر مهربانم که چون کوه پشت سر فاطمه ایستاده و در هرجایی که فاطمه بلند شده و به بلندی رسیده، رو شونه های اون ایستاده است.

برای کسانی که می پرسن پس تو چیکاره ای هم عرض می کنم که نقش من هم از قبل مشخصه! و حکم راننده تاکسی اونها دارم و این ور و انورشون می برم!!

 

 فاطمه خانم خوش سفر هم هست و معلومه که در هر سفری تجربیاتی کسب می کنه ناب و جالب.

عید امسال سفری داشت به جنوب، چند تا از عکس های این سفر را ملاحظه کنید:

 

 


برچسب‌ها: فاطمه جعفری, مسابقه شازده کوچولو, سفر به خوزستان
ادامه مطلب
[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عهدی با دوست و با دوستان خوبی که در فراقشان می سوزم بستم که تا جایی که توان دارم، در آنچه که فکر می کنم و می نویسم خیرخواه مردمم باشم .
همچناکه برای دیگران حق بیان عقاید و حق خطا کردن قائلم برای خود نیز حق بیان افکار و حق خطا کردن را به رسمیت می شناسم .
حریمی که رعایتش را لازم می دانم آن است که تا وقتی خودم به درستی مطلبی باور نداشته و قانعم نکند مطلبی رامنتشر نکنم.
(نقل و استفاده از مطالب با ذکر نام سایت برای همه آزاد می باشد)
رایانامه:jafari_hosin@mail.com
امکانات وب