آدم بهــــشتی
 

سلام قولا من رب رحیم 


در عاشقی گریز نباشد زساز و سوز                     استاده ام چو شمع مترسان زآتشم 

من  آدم بهشتی ام اما در این سفر                   حالی  اسیر عشق ِ جوانان  مهوشم 


[ سه شنبه دهم بهمن 1391 ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

 

در ایران، میلاد فرخنده و پر نور و سرور کریمه ی اهل بیت فاطمه معصومه (ع) روز دختر است و به بهانه این ولادت، تبریک و تهنیتی به دختران این مرز و بوم تقدیم شده،  از تکریمِ دختران به همین بسنده می شود. والا تقدیرِ واقعی که باید ارتقاء و یا حداقل تثیبت شان آنان باشد به فراموشی سپرده شده و سعی می گردد هر روز آنان را محدود ترکنند، چه به لحاظ تحصیلی و چه به لحاظ کسب شغل!!

 

به باور من حفظ شان دختران و زنان، نه در تهنیت و  تبریک های سمبلیک (بی خاصیت) در روزهای ولادت حضرت فاطمه زهرا ( روز زن) و فاطمه معصومه ( روز دختر) است که اگر به شانِ  برابر انسانیِ  زن و مرد اعتقاد و باور داشته باشیم؛ باید به رفعِ تبعیض و نابرابری میان آنان اقدام کنیم.

 

من بعنوان کسی که خداوند به او توفیق داشتن دختر عطا کرده، باور دارم نقش امروز زنان در فرهنگ، اقتصاد و اجتماع همسنگ مردان است و لذا  نمی توان حقوق آنان را به گرفتنِ نفقه در برابر تمکین از مرد! خلاصه و منحصر کرد و در حالی که تاثیر آنان در اقتصادِ خانواده بی بدیل است؛ آنان را  از حقوقشان محروم نمود و از ارث دو برابری مرد در برابر زن دفاع کرد.

فرهنگ مردانه! به ما قبولانده که چون مرد بار اصلی زندگی را بر دوش می کشد و نفقه ی زن نیز برعهده مرد است و زن می تواند نفقه و درآمد خود را برای خود نگه دارد همچنین مرد موظف به تامین مسکن، غذا، بهداشت و پوشاک خانواده است لذا تبعیض در ارث موجه می نماید.

 در حالی که اگر یک روز و فقط اگر یک روز، همانگونه که خداوند در  قران می فرماید در بازار قدم بزنیم و با مردم همسفره شویم و شیوه تامینِ معاش امروز خانواده ها را ملاحظه کنیم در می یابیم اگر مشارکت اقتصادی زنان نباشد؛ هیچ مردی از عهده تامینِ اولیه های زندگی بر نمی آید چه برسد به تامین معاش زندگی!!!

 

نمی دانم چرا وقتی به برخوداری زن از حقوق اش می رسیم توصیه های اخلاقی را اولویت می دهیم و وقتی به حقوق مردان می پردازیم، دستورات حقوقیِ  صرف را مبنای تعاملات قرار می دهیم و زن را تابع و قانع می خواهیم؟

 

گرچه برخی فقهاء گرامی به برابری دیه زن و مرد و ...  فتوای داده و گام های اولیه ی رفع تبعیض را برداشته اند. فرهنگ عمومیِ ما اما دچار مشکل است. می گویید چگونه؟ عرض می کنم!

 

مثلاً در ارث گفته شده دختر نصف پسر از ماترک والدین ارث می برد و گیریم ما را راهی به اصلاح این حکم نیست! اما مگر همین شرع، حکم نفرموده که می توان از ثلث مال وصیت کرد و مگر نمی شود از این طریق، غلظت و سختی آن حکم را اصلاح کرد؟

من خود بارها شاهد بوده ام  وقتی پدر و مادری قصد کمک و هبه (بخشش) از مال خود  به فرزندان دختر و پسر خود را داشتند؛ سهم بخششان برای پسر را دو برابر دختر قرار دادند.

وقتی از آنان  پرسیدم آنگاه که مریض می شوید و نیاز به مراقبت دارید چه کسی از شما مراقبت می کند؟ پاسخ دادند: دخترمان!

وقتی پرسیدم  به گاه ناتوانی و مراقبت ویژه ایام پیری نیز فکر می کنید چه کسی مراقبتان خواهد بود؟  بی تامل جواب دادند:  معلوم است دخترمان!  و در برابر این سوال که چرا از پسرتان انتظار این کمک ها  را ندارید؟ با تاسف سر تکان می دادند که او زنی دارد که باید به خانواده او برسد! ما از او انتظاری نداریم! ( اما همین پدر و مادر از دختر انتظار دارند. دقت می کنید چگونه روابط خانوادگی امروز ما با شرایط دیروز تاریخی ما، به کلی متفاوت است. دیروز پسران دلسوزتر برای والدینِ کهنسال بودند و امروز دختران دلسوز تر به والدین هستند!)

 

 

 

به این پدر و مادر گفتم که به گاه بیماری و ناتوانی و احتیاج؛ این دختر است که از شما مراقبت می کند اما شما پاداش توجه اش را با نصف کردن هبه و بخشش می دهید؛  آیا این کار منصفانه است ؟

پاسخ شان می دانید چیست؟

 

 

 


برچسب‌ها: روز دختر, جعل تاریخ ولادت فاطمه معصومه, تبعیض بین زن و مرد, ارث, حقوقی
ادامه مطلب
[ یکشنبه نهم شهریور 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

 

در پست قبل اشاره شد که ذکر نمونه های تاریخی برای اثبات ادعای امروز، برفرضِ امانت در نقل همچنین صحتِ در شباهت میان واقعه ی دیروز با امروز،  حداکثر می تواند نقش مویدِ ادعا را بازی کند و ارزش اثباتی ندارد. بعبارت دیگر واقع نما نیست، بلکه حداکثر نشان می دهد که به باور و حدس!! نویسنده، آن اسطوره ی خاص در شرایط مشابه امروزآن طور عمل نموده و از این جهت تجویز می کند که امروز ما نیز آن گونه عمل کنیم.

برای این تجویز سه اقدام ضروری است :

1- توصیف درست واقعه ی دیروز.

2- تبیین صحیح واقعه ی امروز

3- اثبات این همانی و شباهت میان دو واقعه

 و قرار شد برای اینکه تقابل میان دو نگاه به یک واقعیت تاریخی مثل مالک را نشان دهیم به سریال امام علی و تصویری که از مالک ساخته می شود اشاره شود و در مقابل، به مقاله ای از جناب سروش محلاتی پرداخته، بگویم چگونه می توان از یک واقعیت تاریخی برای دو مدعای متفاوت بهره برد و چرا چنین می شود.

 

 سریال امام علی ساخته ی میر باقری را در ذهن داریم لذا در ابتدا بخش هایی از مقاله جناب سروش را با هم مرور کنیم تا ادامه بحث را پی بگیریم:

 

" جنگ حرف اول و آخر

نیرو های افراطی، موضع «اوّلشان» در برابر دشمنان همان موضع «آخرشان» است، از نظر آن ها، در گام اول باید اقدام به حمله و جنگ کرد و هرگونه تأخیر به معنی مسامحه و از دست دادن فرصت است. آن ها وقت گذاشتن برای مذاکره را هدر دادن وقت و اتلاف زمان می دانند زیرا برای آن ها از قبل معلوم است در مذاکره هیچ چیز عوض نمی شود و چه بسا دشمن فرصت برای تجهیز و تدارک بیشتر پیدا می کند. از این رو پس از فراغت از جنگ جمل، مالک اشتر پیشنهاد کرد که بلافاصله به سوی شام رفته و کار معاویه را یکسره کنند. پیروزی فوق العاده در بصره نویدی برای تکرار آن در شام بود. (الامامه و السیاسه ص109)

 ... این اقلیت شهادت طلب، نه تحلیلی از وضع جنگ ارائه می کردند و نه از آینده آن تصور روشنی داشتند و نه اقدام نظامی را همزمان با مذاکرات سیاسی، خلاف تدبیر و اخلاق می شمردند و نه به تأثیر منفی این کار برای افکار عمومی در شام و عراق اعتنا می کردند و نه از متهم کردن اکثریت اصحاب به ترس از دشمن ابائی داشتند و نه ....

...امیرالمؤمنین با موضع گیری خود نشان داد که تسلیم فشار یاران تندرو خود نمی شود و با اقدامات تحریک کننده و جنگ افروزانه ، فعالیت های صلح طلبانه خویش را ابطال نمی کند، و به اصل تقدم صلح بر جنگ وفادار است. جنگ حرف اول تندرو ها ولی حرف آخر امیرالمومنین بود.

 

اخلاق در حاشیه

کسانی که در مسائل امنیّتی یا نظامی دچار تندروی می شوند به دلیل آنکه اهمیت این مسائل را بیش از مسائل دیگر می بینند، لذا ارزش های اخلاقی در نظرشان کوچک و بی اهمیت جلوه می کند و برایشان سخت و دشوار است که از پیروزی نظامی بر دشمن و یا وارد کردن ضربه به او به دلیل رعایت مسائل اخلاقی صرف نظر کنند. به همین دلیل بود که مالک اشتر پیوسته از حضرت علی درخواست می کرد که اجازه «شبیخون» به سپاه معاویه را صادر کند.(و کان الاشتر یستأذنه ان یبیّت معاویه) ولی امیرالمؤمنین از بکار بردن چنین شیوه ای در جنگ که خشک و تر را با هم نابود میکند و به شکل فله ای آدمها را درو می نماید پرهیز داشت و بر این باور بود که سرنوشت نبرد، باید با درگیری رزم آوران در میدان جنگ مشخص شود، نه با قتل و غارت شبانه. امام (ع) به مالک فرمود: پیامبر از شبیخون نسبت به سپاه مشرکان هم نهی فرموده است. (شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص313)

 

برای کسی که همه زندگی اش فقط در دشمن شناس و دشمن ستیزی خلاصه می شود، فهم و درک شیوه امیرالمؤمنین دشوار است و روحیه نظامی گری به او اجازه نمی دهد که در نابودی دشمن «به هر قیمت» و «به هر وسیله» تردید داشته باشد.

 

درشت گویی و تندخویی

کسانی که مبتلا به بیماری تندروی در موضع گیری و افراط گری در رفتار می شوند، معمولا زبانشان نیز تند و گزنده شده و گرفتار درشت گویی می شوند و چون دائره معارضان و دشمنان را گسترده می بینند، لذا در هنگام اختلاف و یا مشاجره با همراهان خود نیز آن ها را به دیده دشمن نگریسته و بلافاصله تندترین تعبیرات را درباره ایشان بکار می برند و پیش از آن که افراد در موضع معارضه و مقابله قرار گرفتند، با احساس اولین علائم مخالف ، آخرین حرف ها را نثار آن ها می کنند. مثلا در صفین اشعث بن قیس از عناصر فعال فرماندهی در سپاه امیر المؤمنین بود و با مالک اشتر همراهی داشت و حتی گاه با همفکری یکدیگر دست به اقداماتی می زدند که چه بسا مورد رضایت حضرت نبود ولی امام آن را می پذیرفت (واقعه صفین، ص191) در عین حال در ماجرای حکمیت وقتی در تنظیم متن قرارداد اختلاف نظر پیش آمد، و در باره تک تک واژگان، اصحاب حضرت، بحث و اختلاف داشتند، عده ای از اصحاب می گفتند که نام امام باید مقدم بر نام معاویه و به عنوان «امیرالمؤمنین» ذکر شود و عده ای دیگر با آنها مخالف بودند ، در این جا چنان مشاجره ای رخ داد که آنها به زد و خورد پرداختند. و در این حال اشعث گفت که عنوان امیرالمؤمنین را حذف کنند، مالک به خشم آمد و پاسخ داد:"می خواهم شمشیرم را از خونت سیراب کنم. من کسانی را کشته ام که از تو بدتر نبوده اند"، ولی امام بر خلاف موضع مالک خاطره صلح حدیبیه را یادآور شدند که پیامبر عنوان رسول الله بودن را برای خود حذف کرد . (همان،، ص189)

...متأسفانه در موارد دیگری نیز دیده می شود که مالک در نزاع های سیاسی، به جای استفاده از منطق و استدلال، به سرعت با اسلحه مانور می دهد و برای ساکت کردن خصم به آن اشاره می کند.

 

گذشته از این مالک اشتر حتی گاه در برخورد با امیرالمؤمنین هم از اقتضای ادب خارج می شد و همان تند و تیزی در مکالمه اش، آشکار می گردید. مثلا وقتی دید که امیرالمؤمنین فرزندان عباس را در پست های حکومتی گمارده است به حضرت گفت: «پس ما عثمان را دیروز برای چه به قتل رسانده ایم!» (علی ما ذا قتلنا الشیخ امس) (شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج3، 13)

اگر انتقاد از عزل و نصب های حضرت، حق مالک و دیگر اصحاب حضرت باشد، ولی آیا مقایسه کردن امیرالمؤمنین با عثمان هم حق اوست؟"

 

بررسی تصویر مالک در دو قاب! 

 

 

الف: تصویر مالک در سریال امام علی( دو فیلم با یک بلیط):

 

 

 


برچسب‌ها: شبیه سازی در تاریخ, سروش محلاتی, سریال امام علی, شستشوی مغزی
ادامه مطلب
[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

 علی آقا درپست " ارزش های بی ارزش و کم ارزش (2)- ریش های بی ریشه!" انتقاد نمودند که؛

" به در و دیوار میزنی زیر خاکی در میاری تا یکی رو بکوبی

برادر من ولایت محور انقلاب است اگه از بین بره همه چی از بین میره. نباید به ولایت آسیب زد"

 

درپاسخش عرض می کنم که این نقد در چگونگی  استفاده و استناد  به وقایع تاریخی منحصر در مقالات بنده نیست و مدت هاست که در فضای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران زندگی می کند و چنان فراگیر شده که در شرایط معمولی نه تنها به عنوان ایراد دیده نمی شود که به عنوان روشی مقبول تحسین هم می شود. البته  از انصاف به دور خواهد بود اگر نگویم در سالیان گذشته به رشد و بالندگی بی نظیری هم رسیده است.

 

به عنوان مثال  دکتر شریعتی برای پروژه اصلاحات اجتماعی خود،  اسلام انقلابی را  از ا بوذر، به عنوان اسطوره ی همیشه مبارزی که استخوانی در دست برای کوبیدن به سر حاکم دارد، استفاده نمود؛ سالیانی نیز خطباء ما از مالک اشتر؛ اسطوره ی بی نقصی ساختند که همگان باید ذوب در ولایت بودن  را از او بیاموزند و امروز هم اگر کسی می خواهد با علی محشور شود  باید مالک را الگوی خود قرار دهد.  اوج این نگرش و استفاده از تاریخ برای مقاصد امروزی را  می توان  در کار  میر باقری و  در سریال امام علی دید که مالک اشتر را  نمونه ی یک انسانِ مبارز و با تقوا معرفی نموده که تالی تلو علی است .( دقیقاً همان کاری که در ادامه با مختار شد و از او به گونه ای تصویر ارائه شد که انگار آیینه تمام نمای  امام حسین است و تمامی تردیدهای تاریخی فقهاء و علمای شیعه در مورد مختار صحت ندارد .)

 

به این بخش از نظرات استاد ملکیان توجه کنید:

 

"دکتر شریعتی به مسایل تقریبا صددرصد اجتماعی پرداخته اما از منظر اسلام. ..آنجایی که مثلا دکتر شریعتی اسطوره‌سازی می‌کند و بعد، از اسطوره‌های خودساخته‌اش استفاده می‌کند. این مثل این است که چاهی آب نداشته باشد، بعد من 20سطل آب در چاه بریزم و بعد با چرخ چاه و دلو، این 20سطل آب را بیرون بکشم و بگویم، ‌ای مردم از چاه آب کشیدم. دکتر شریعتی از تاریخ ما و از واقعیت تاریخ ما عدول می‌کند و اول اسطوره درست می‌کند و بعد خودش اسطوره درست‌کرده خودش را استخراج می‌کند. او خودش در چاه تاریخ این آب را ریخته است نباید شادمانی کند که این آب را از آن بیرون می‌کشد چون این چاه این آب را نداشت. او به اسطوره نیاز دارد و بعد به جهتی هم می‌بیند که آن اسطوره‌هایی که در جاهای دیگر کارساز بوده‌اند در فرهنگ و جامعه‌ او کارساز نیست، پس واقعیت‌های تاریخی را تحریف می‌کند.

یعنی استفاده ابزاری می‌کرد؟

بله، البته استفاده ابزاری همیشه یک جوری است که انگار مطامع فردی را در نظر می‌گیرد، نه، دکتر شریعتی شاید مطامع فردی نداشت. استفاده ابزاری نه برای شخص خودش، بلکه یک آرمانی داشت و برای این آرمان در تاریخ مواد خام پیدا نمی‌کرد. پس اول مواد خام را می‌ساخت بعد آنچه خودش ساخته بود را از دل تاریخ بیرون می‌کشید.

من همیشه در عجبم که چرا یک اصلاح‌گر اجتماعی به جای تکیه بر عقلانیت مشترک آدمیان و تکیه بر اخلاق مشترک آدمیان و برنامه‌ها را در این چارچوب گنجاندن، باید همیشه مردم را به شخصیت‌های تاریخی آنها برگرداند؟ و بگوید شما که این شخصیت‌های تاریخی را دارید، این‌جوری باشید. خب بگوید شما که این عقل را دارید، باید این‌جوری باشید. من این را نمی‌فهمم که چرا ما در کشورمان و شاید در کشورهای مشابه هم چنین باشد ولی من تحقیقی نکرده‌ام، اول باید دست دراز کنیم به کوروش، به داریوش‌کبیر، به ابوذر و... و بگوییم با وجودی که شما این شخصیت‌ها را دارید،  چرا وضع‌تان اینگونه است؟ چرا یک مصلح اجتماعی نمی‌تواند به عقلانیت و اخلاق متوسل شود و استدلالات عقلانی و اخلاقی اقامه کند که این وضعیتی که دارید بد است؟ ... وقتی هم می‌خواهید به آموزه‌ای از یکی از شخصیت‌های تاریخی استناد کنید، اول باید آن آموزه، آموزه او باشد، یعنی جعلی نباشد و آن آموزه هم قبل از هر چیز خودش باید به ترازوی عقلانیت و اخلاق سنجیده شده باشد و در آن ترازو سربلند بیرون آمده باشد. آن وقت به آن آموزه اشاره شود و این سوال که چرا اینگونه زندگی می‌کنید؟ ... دکتر شریعتی به نظر من، شاه مصداق کسانی بود که برای ساختن حال و آینده دست به تاریخ دراز می‌کنند و بعد چون تاریخ‌شان هم کفاف نمی‌دهد، تاریخ را هم تبدیل به اسطوره می‌کنند ."

 

به نظر من این سوال استاد که چرا حرف و ادعا و  دعوت خود را صریح به مردم نمی گوییم سوالی بسیار  مهم و اساسی است که من مجدداً به آن خواهم پرداخت.

 

 

 

 


برچسب‌ها: شبیه سازی در تاریخ, سروش محلاتی, سریالامام علی
ادامه مطلب
[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

به عنوان یکی از مصادیق جابجایی حساسیت ها، می توان به حساسیت غلیظی که در مورد آیت الله صانعی وجود دارد اشاره نمود و تاثیر گرایشات سیاسی ایشان در چگونگی مخالفت با فتواهای فقهی ِایشان را رد گیری کرد.

در پست "ارزش های بی ارزش و کم ارزش (1) - کفن پوشان گوش بفرمان!" آقای " ترسو" پرسیده بود که :

"بالاخره آقای صانعی مسیحی ها و یهودی ها را نجس می داند یا نه؟"

و من پاسخ مختصری دادم که "جناب آیت الله صانعی از پیشگامان فقهاء روشن اندیش و فهیمی هستند که حکم به طهارت اهل کتاب( همانند هر انسان دیگری ) دادند.

انشاالله در این مورد در دو پست بعد به عنوان یک مثال از برخوردهای جالب، مفصل تر می نویسم" و این پست، پاسخ مفصل تری به آن سوال است.

 

جناب آیت الله صانعی از پیشگامان فقهاء روشن اندیش و فهیمی هستند که حکم به طهارت اهل کتاب ( همانند هر انسان دیگری ) دادند.

 

کافی است به سایت جنابشان مراجعه تا فتواهای عالمانه ی دیگر ایشان در مورد ارث زنان ، دیه زن و مرد همچنین احکام  قصاص زن و مرد و اهل کتاب ، ازدواج مجدد، تعیین سن تکلیف دختران در سیزده سالگی ( که تاثیرات مثبت فراوانی در بحث مجازات اسلامی دارد) و ... دیده شود.( گرچه جناب ، جناب گفتن در مورد آیت الله صانعی ممکن است بی احترامی تلقی شود، من! اما به عمد از کلمه معظم له برای ایشان استفاده نمی کنم)

 

به این فتواها توجه کنید:

"(مسئله 108 )كافر يعنى كسى كه منكر خداست، يا براى خدا شريك قرار مى دهد، يا پيامبرى حضرت خاتم الانبيا محمّد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله) را قبول ندارد، يا در يكى از آنها شك دارد؛ و كفّار معاند مطلقاً نجس اند؛ امّا غيرمعاندان از آنها ـ كه عامّه كفّار مى باشند ـ اظهر، عدم نجاست آنان است، بلكه عامّه كفّار، حتّى حربى آنان كه به خاطر اسلام و اعتقاد مسلمانان با آنان نمى جنگند، بلكه براى جهات ديگرى مى جنگند، معاند دينى نمى باشند و محكوم به نجاست نيستند.

 

(مسئله 110 ) پدر و مادر بچه نابالغ، اگر چه كافرِ معاند دينى باشند، سبب نجاست فرزند نابالغ غير مميز و يا غافل نمى باشند، و تبعيت در اينجا دليل ندارد؛ همچنان كه در مميزى كه خود انتخاب كفر نمايد نيز تبعيت محل ندارد."

 

 

 

بی مناسبت نیست در اینجا بخشی از فرمایشات آیت ا لله صانعی در جلسه دیدار با ایشان که به این موضوع ارتباط دارد را نقل کنم:

 

"یک مسیحی اومد به من گفت حاج آقا اینکه ما رو نجس می دونید، بدونید عقیده تون اینه ولی حداقل ما روکنار سگ و خوک ننشونید!

خب راست میگه!

امروز اگر شما تو رساله عملیه میخوای بنویسی ، بول و غایط نجسه،کافر هم نجسه! (حالا فرض کن عقیده ات اینه که نجسه). خب اون چطوری دعوت میشه به اسلام؟

اومده خونتون ؛ استکانشو آب میکشی و .... ، اصلاً نجاست غیر مسلمونها با دعوت به اسلام نمی سازه!

چه کرده که نجس باشه، چه کرده؟ یه عقیده ای داره، طرف دینش آزاده ! فکرش نمی رسه!

من بارها عرض کردم یه کسی میاد کتابهای مسیحی رومیخونه یا اعمال مسیحیان را می بینه، میشه مسیحی یا اعمال منو می بینه که متولی اسلامم، دم از اسلام میزنم، از اسلام بهره بردم؛  اعمال بد منو می بینه و اعمال خوب اونها را !  میشه مسیحی!

حالا کیو باید مجازات کرد ، بنظر بنده!  بنده رو باید مجازات کرد که کاری کردم او مسیحی شده نه اینکه اون بیچاره را بکشونم پای چوبه ی دار بگیم تو مرتد شدی!

اینها چیزایکه اگر به ذهنتون رسید، ذهنتون رو تخطئه نکنید بپرسید، سوال کنید.

شبیه اش رو امام دارد. بزرگانِ از فقهای ما گفته اند قران را نباید به دست غیر مسلمان داد، نه بیعش نه صلحش نه عاریه نه ارث  اش!

امام سلام الله علیه وقتی ادله رو رد میکنه از نظر استدلالی و بحث حوزوی،  می فرماید بلکه بعضی وقتا مستحبه که قران را بهشون بدیم و بعضی وقتا واجب است که بدیم!

برای اینکه قران برنامه دعوتتون است و این مسیحی اومده میخواد ببینه برنامتون چیه و چی میگید ؟

میگه توهین نمی کنم ، پاره نمی کنم؛ میخوام ببینم قران شما چی داره؟

شما میگید؛  بهش نده!!!!؟؟

امام  میگه بعضی جاها مستحبه و بعضی جاها واجبه که قران بدیم .

من تعجبم اینه که چطور آقایانی که به نظریات بنده اشکال میکنن این نظرامام رو زیر سوال نمی برن؟

جرات نکردند و الا اونو هم [زیر سوال]می برن والا این فتوا بر خلاف فتوای همه فقهاست."

 

 برای همین ایشان در مساله 140 رساله شان فتوا داده اند که:

 

"(مسئله 140 ) دادن قرآن به كافر، فى حدّ نفسه مانعى ندارد"

 

 نکته ی جالب آن دیدار این بود که برای ما خبری مبنی بر احتمال رفع حصر برخی آقایان را که از سایت های خبری شخصاً در دقایقی پیش از دیدار ما در اینترنت ملاحظه نموده بود، نقل کرد.

 

 

 


برچسب‌ها: آیت الله صانعی, کفن پوشان
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

در پست قبل اشاره شد که در برخی اوقات موضوعاتی بعنوان ارزش و هویت دینی معرفی می شود که بنابر نظرعموم علماء، نه تنها امر دینی نیستند که خرافه و باطل نیز محسوب می گردند .

یادآوری تلخ آمارهای مربوط به مسائل و روابط جنسی ایرانیان ضروری است تا با ذکر این مثال مشخص ، موضوع جابجایی ارزش ها را  پی گیریم.

"در زیر آمارهای منتشر شده در فصل سوم گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس آمده است:

 

*- خود ارضایی:

در سال تحصیلی 1386–1387 از 141552 دانش آموز ( دختر و پسر) دوره متوسطه در کشور تعداد 11617 نفر دچار خود ارضایی بودند.

*- تصاویر مستهجن

شیراز در دیدن تصاویر مستهجن رتبه ششم کشور را دارد و تهران، یزد و اصفهان در رده‌های اول تا سوم قرار دارند.

* -بدحجابی و خودآرایی تحریک کننده

78.9درصد از بدحجاب‌ها زیر 15 سال، 9.46درصد بین 16 تا 20 سال، 5.31درصد بین 21 تا 25 سال و 8.13درصد بین 26 تا 30 سال سن داشته‌اند.

* -رابطه جنسی نامشروع

از جامعه آماری 1610 دانش آموز در سال 1387 معادل 30 درصد این افراد با جنس مخالف رابطه غیرمجاز داشته‌اند. همچنین در سال تحصیلی 1386-1387 از 141552 دانش‌آموز دختر و پسر دوره متوسطه در کل کشور تعداد 105046 نفر دارای رابطه جنسی با جنس مخالف بوده‌اند.

*- روسپیگری

در سال 1388 سن روسپیگری بالای 30 سال بوده اما اکنون سن روسپیگری به 15 سال به بالا رسیده است.

 

پرسیده بودم" آیا ارتباط منطقی و حتی غیر منطقی!!  میان عوامل موثر در ایجاد وضعیت موجود (عوامل اقتصادی و سیاسی که اشاره شده در گزارش) با پیشنهادات مرکز پژوهش می بینید؟

 

متاسفانه علیرغم اینکه در گزارش صراحتاً به تاثیر عوامل اقتصادی (اقتصاد وابسته و مبتلا به بیکاری و تورم و رانت‌خواری که موجب فاصله طبقاتی فاحش و عدم توزیع عادلانه ثروت و فرصت‌های برابر) و عوامل سیاسی(حضور دین در مدیریت جامعه موجب ضدیت با حاکمیت دینی و راهبردهای آن شده است. همچنین صلاحدیدهای نادرست حکومتگران مثل اینکه حاکمیت به خودکامگی روی آورده و آزادی‌های خداداد و مشروع را از شهروندان سلب کرده است، مردم به سمت روابط نامشروع کشیده شده‌اند) اما هیچ اشاره ای به اصلاح رویه هایی که باعث ایجاد این وضعیت است؛ نشده و به موضوع جالب تسهیل در ازدواج موقت پرداخته ا ست.

 

براستی کسی می داند برای گروه همجنس باز و یا تن فروشی که همسرش نیز می داند تن فروشی می کند اما بدلیل فقر ناچار به تن فروشی است، توصیه به تسهیل ازدواج موقت به چه معناست؟

آیا توصیه به ازدواج موقت برای دختران محصل دوره ی متوسطه، معقول و شدنی است؟  

 

 

 

سوال مهم و اصلی ام  این بود که چرا در این کشور از بزرگ تا کوچک، از سیاسیون گرفته تا مدعیان فرهنگ و ارزش ها کسی لب به اعتراض که هیچ لب به شکوه و نجوا هم نمی گشاید؟ کفن پوشیدن و تظاهرات خیابانی و تعطیلی درس و اماکن پیشکش!!

چرا کسی کفن نمی پوشد و گریبان نمی درد و .... واقعاً برای برخی ها خدا هم وجود دارد؟؟؟؟

 

پاسخ به این سوال را  البته از شهید مرتضی مطهری بشنوید؛ بسیار جالب و خواندنی است.

 

(نپرسید مگر این سوال آن زمان هم مطرح بود؟ و یا این آمارها که مربوط به سال های 86 تا 87 و در سال های موفق!! مدیریت هزاره ی سوم در جمهوری اسلامی است و چه ربطی به پاسخ های شهید مطهری در زمان طاغوت دارد؟

زیرا پاسخ می شنوید که از گرفتارهای ایران یکی همین است که ملت ما در گذشته ی  ناهنجار خویش گیرکرده!  صد سال است که مشکل عدم اعتناء به قانون را هم از سوی مردم و هم سوی حاکمان ِ خود دارد، حداقل صد سال است گرفتار استبداد و خودکامگی است. صدسال است که نتوانسته مشکلات نظری و عملی خود را حل کند. صد سالاست که سوال تکراری می کند و پاسخ تکراری می شنود اما به هنگام عمل می لنگد! و صد سال است  در دورانِ کودکی خویش مانده و  به رشد نرسیده است.)

 

 

 


برچسب‌ها: کفن پوشی بی منطق, سیاسی, شهید مطهری
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ ] [ حسین جعفری ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عهدی با دوست و با دوستان خوبی که در فراقشان می سوزم بستم که تا جایی که توان دارم، در آنچه که فکر می کنم و می نویسم خیرخواه مردمم باشم .
همچناکه برای دیگران حق بیان عقاید و حق خطا کردن قائلم برای خود نیز حق بیان افکار و حق خطا کردن را به رسمیت می شناسم .
حریمی که رعایتش را لازم می دانم آن است که تا وقتی خودم به درستی مطلبی باور نداشته و قانعم نکند مطلبی رامنتشر نکنم.
(نقل و استفاده از مطالب با ذکر نام سایت برای همه آزاد می باشد)
رایانامه:jafari_hosin@mail.com
امکانات وب