آدم بهــــشتی
 

سلام قولا من رب رحیم 


در عاشقی گریز نباشد زساز و سوز                     استاده ام چو شمع مترسان زآتشم 

من  آدم بهشتی ام اما در این سفر                   حالی  اسیر عشق ِ جوانان  مهوشم 


[ سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

در خبرها ی چند روز گذشته آمده بود که امام جمعه اصفهان و نماینده ولی فقیه در استان "با طرح این پرسش که برای رسیدن دین و فرهنگ به یکدیگر باید چه کار کرد؟ اضافه کرد: درحال حاضر اختلاط دختر و پسر در دانشگاه اشتباه است، زیرا ما در اوایل انقلاب دانشگاه‌ها و امکانات زیادی نداشتیم و مجبور بودیم که دخترها و پسرها را مخلوط کنیم، اما درحال حاضر دانشگاه‌های زیادی در شهرها وجود دارد و می‌توان دانشگاه‌ها را سه روز زنانه و سه روز مردانه کرد.

طباطبایی‌نژاد دخالت نداشتن خانواده‌ها را در ازدواج یکی از علت‌های اصلی طلاق دانست و گفت: ازدواج‌های خیابانی، دانشگاهی و اینترنتی بدون دخالت خانواده‌هاست و بعد از مدتی زندگی، این جوانان راه حل آخر را اول انتخاب می‌کنند."

 

این افاضات برای من که دستی از دور در مشاوره خانواده و تبعاً در مساله طلاق دارم حساسیت زا بود زیرا فهم منطق درونی ادعا برایم مشکل می نمود. راستش را بخواهید این توصیه و ادعا فاقد منطق بود.

نقد سیاسی، اجتماعی و دینی از این سخن نمی کنم چون به دلایل مختلف تاثیر سیاسی ای برای آن قائل نیستم و زیرا باور دارم که حداکثر تاثیرسیاسی این ادعا در مخاطبان جمله ای است با این مضمون که " باز هم! افاضات فرمودند!!!" تازه این عکس العمل مخاطبی است که (به غیر مسئولین همسو)  این سخن را خوانده و شنیده باشند والا عموم نسل سوم و بخش اعظمی از نسل های قبل  روح شان نیز از این بیانات خبردار نمی شود.

 

برای اینکه از میزان اطلاع جامعه از این دست سخنان  مطلع گردیم کافی است تا میزان شرکت مردم در نماز جمعه ها را اعلام کنند. همچنانکه بارها عرض شد جامعه امروز کار خود را می کند و مسئولین کیهانی کار خود را!!!

("خدمت آیت الله امامی کاشانی بودیم و ایشان اعتقاد داشتند استقبال از نماز جمعه کمتر شده و دلیل آن را نیز مسایل اخلاقی و سیاسی می دانستند و این که خطیب نماز جمعه از یک نفر تعریف می کند و دیگری را می کوبد و معتقد بودند اینها به نماز جمعه لطمه می زند و در استقبال مردم از نماز جمعه موثر است. ")

 

حتی اینکه بخواهم بگویم امام خمینی با اینگونه خرافه ها و التقاط سلیقه شخصی در دین مخالف بود و مشخصاً با طرح جدا سازی و مردانه و زنانه کردن دانشگاهها مخالف نمود نیز، کار ساز نیست.  زیرا این آقایان با علم به مخالفت امام با نظریاتشان به طرح آن می پردازند و عامدانه با تحریف مواضع امام، امام را وارانه نشان می دهند.  لذا این نوع روشن سازی نیز برای آنان موثر نیست. گرچه برای نسل سوم که امام را ندیده اند و قضاوتشان؛ صداو سیمایی مفید است. ( لطفاً بعد التحریر همین پست را با دقت بیشتری بخوانید)

 

اما به بهانه این توصیه ی کاملاً غیر علمی و تحقیقی!  می خواهم در این پست به یک آسیب شناسی پس از انقلاب در حوزه ارتباطات زن و مرد و بالاخص ازدواج اشاره کنم. قبل از انقلاب ( و حتی در سالیانی نه چندان دور پس از انقلاب)،  دانشگاه یکی از بهترین جاهایی بود که برای دختر و پسر و یا زوج و زوجه آینده، نسبت به یکدیگر شناخت نسبی بوجود می آورد تا پس از سال ها همکلاسی بودن و شناخت روحیه، فرهنگ، آداب اجتماعی، با چشمانی باز ازدواج کنند. همچنانکه بسیاری از سیاسیون قبل از انقلاب از دانشجو های همکلاسی خود خواستگاری کرده و به همسری گرفته اند.

 

 متاسفانه در سالیان اخیر که ظاهر گرایی برای نشان دادن تعلق مذهبی در کشور به اوج خود رسیده و حساسیت ها نسبت به یک تار موی زنان بیشتر از اختلاس های میلیاردی است و تعداد کفن پوشان و دلواپسان برای امور موهوم به مراتب  بیشتر از کسانی است که به آمار بالای فقر و فحشاء و اعتیاد وقاچاق کالای معترضند، انسان از شنیدن این نوع اظهارات تعجب نمی کند.

 

جالب آنکه  وقتی حتی رهبر انقلاب هم از حجم قاچاق می نالد: "مسئله‌ی قاچاق؛ رقمهایی که این روزها میگویند، رقمهای عجیب‌وغریبِ گیج‌کننده‌ی بیست و چند میلیارد قاچاق [است‌]! واقعاً سر انسان گیج میرود. " اما کسی کفن نمی پوشد و صدا از کسی در نمی آید.  انگار اعتراض بر علیه پدیده قاچاق،  اعتراض به معروف و خودی است!!!!

 

بررسی  علمی و پژوهشی نسبت به مقوله ازدواج و خصوصاً بررسی علل طلاق،  مستلزم ارائه آمار در این حوزه است  و اگر عزیزی با ذکر کلیات و با تحلیل فلسفی و فقهی عللی را برای وقوع طلاق ذکر کند همان قدر علمی سخن گفته است که کسی تعیین تعداد دندان اسب بدون باز کردن دهان اسب را علمی بداند! (توجه دارید که معظم له " ازدواج‌های خیابانی، دانشگاهی و اینترنتی" را همسنگ هم قرار داده و به یک چوب می راند و راه حلش را نیز زنانه و مردانه کردن اماکن می داند همانگونه که مثلاً حمام مردانه و زنانه داریم و یا دستشویی زنانه و مردانه داریم،  از این پس دانشگاه مردانه و زنانه هم خواهیم داشت.)

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: علل طلاق, سیاسی, اجتماعی, زنانه و مردانه کردن دانشگاه, امام جمعه اصفهان
ادامه مطلب
[ سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

دوساله شدم!!

پارسال نوشتم که؛ علیرغم اینکه هر  لحظه ترس داشتم که چه می شود، به یک سالگی رسیدم. ترسم از دو جهت بودیکی به من مربوط می شد و اینکه آیا می توان در نوشتن استقامت داشت و دیگری به من ربطی نداشت و  به فضای عمومی تعلق داشت. دل نگران بودم؛ نکند ...  ."

گرچه ترس و لرزها هنوز ادامه دارد اما امید مضاعفی هم به آن اضافه شده است. امیدی که ان شاالله همه گیر می شود و ایران را به روشنایی و سر سبزی می رساند! یکسال دیگر نیز با هم،  وب را ادامه دادیم و شاهد سربرآوردن و سبز شدن آن بودیم. " آدم بهشتی" دوساله شد.

 

راستش را بخواهید اگر نبود همراهی دوستان، خستگی و یاس از اتفاقات ناگوار ایام،  از نوشتن ادامه نوشتن خودداری می کردم. اما حضور سبزتان امیدرا در دلم زنده نگاه می داشت.  در بسیاری از اوقات نظرات ارزشمند دوستان  زوایای نادیده و مغفول مقالات را تکمیل می نمود و دراغلب موارد با طرح نکات  و نکته سنجی های دقیق بر غنای مطالب می افزود. به باور من! آنچه در این دو سال در "آدم بهشتی " قابل مشاهده است،  حاصل تلاش و مشارکت جمعی دوستان خواننده با بنده است.  

 

مایلم این بخش از نوشته سال قبل را تکرار کنم:

نوشتن؛ محاسن زیادی دارد؛ منظم ات می کند. منظم در اندیشیدن، منظم در چگونه اندیشدن، منظم در ارتباطِ منطقی دادنِ میانِ مطالب،  منظم در نوشتن، منظم در گزیده نویسی،  منظم در رعایت اوقات، همچنین مبلمان و چینش ذهنی ات را عوض می کند، برخی از ساکنین ذهنی ات را بدلیل کهنه و بلا استفاده بودن اخراج  و برخی را تعمیراساسی کرده و نگهداری می کند و چه بسا نیازمندِ خرید مبلمانِ تازه هم شود.!  مهمترین حسن نوشتن اما آن است که خودت را به خودت می شناساند. خودت را می یابی!!!

 

 

 اگر کمی منظمِ در اندیشیدن باشی، پس از مدتی نوشتن، تناقضات فکری ات را در می یابی، شلختگی های اندیشه و باورهایت را می شناسی  و اگر کمی هم همت کنی! خواهی توانست علاوه بر نظم ظاهری، خودت و هویت ات را هم منظم کنی! نظم و سازگاریِ درونیِ اندیشه ها که به دست آوردن آن؛ از همه ی نظم ها سخت تر است، حاصل نوشتن است."

 

 

 


برچسب‌ها: آدم بهشتی دو ساله شد, سیاسی, اجتماعی, نقد حاکمان
ادامه مطلب
[ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ] [ حسین جعفری ]
 


 

در پست قبل اشاره کردم که جناب احمدی نژاد رییس دولت نهم و دهم در مراسمی که به مناسبت دهه فجر در مسجد جامع المهدی فلكه اول دولت آباد مطالبی ایراد نمود و از جمله مدعی شد که:

"در نیویورک رسانه‌ها به من گفتند که مردم از مواضع ضداسراییلی من ناراحت هستند اما من به آن‌ها گفتم با هم به خیابان‌ها برویم و نظر مردم را بپرسیم که آن‌ها نیامدند.

هوگو چاوز نیز به امام زمان باور داشت و منتظر ظهور امام عصر بود. در مراسم تدفین او نمایندگان کشورهای مختلفی که حضور داشتند اظهار می‌کردند که آن‌ها با ما هستند. در سفری در شرق آسیا بودم، پس از سخنرانی من یک پیرمرد بودایی که از علمای آن‌ها محسوب می‌شد گفت من ٩٠ سال منتظر شنیدن چنین صحبت‌هایی بودم.
 کسانی که بنده را می‌شناسند می‌دانند که در سخنانم اغراق و دروغ وجود ندارد. "

 

شاید اولین واکنش به این سخنان مربوط به آقای  کنعانی مقدم است که معتقد بود:

 "اصولگرایان دیگر با طناب احمدی‎نژاد به چاه نمی‎روند. در همین حال حسین کنعانی مقدم فعال سیاسی اصولگرا تحلیل‌های مطرح شده در مورد استقبال در مسجد المهدی و رای سی میلیونی را نوعی توهم سیاسی دانست و در گفت‎وگو با فرارو گفت: متاسفانه مدت‌ها است در صحنه سیاست شاهد برخی سیاسیون متوهم هستیم. 

 دبیرکل حزب سبز افزود: این‌ها فکر می‌کنند با چند دروغ و چند شعار می‌توان مسایل سیاسی کشور را حل کرد در حالی که این طور نیست. "

 

اینکه کسی پس از مدتها کنج نشینی، از این موضوع (دروغ نگفتن )حرف می زند، بهترین شاهد بر وجود تلقی عام در مورد دروغگو بودن اوست و نشان از دغدغه  او در مورد دروغگو دانستن اش توسط مردم دارد.

 برایم مهم بود بدانم چرا علیرغم اینکه در مناظرات سال 88 رسماً توسط میرحسین موسوی و کروبی و محسن رضایی به دروغگویی و خلاف گویی متصف شده بود و حتی دوستانِ سابق و  همراه در کابینه اش، همچنین مدافعان سینه چاکی چون جناب علم الهدی و توکلی و نادران و ...  او را به صفت دروغگویی متصف می کنند، اما او همچنان با اعتماد بنفسی بی نظیر خود را دروغگو نمی داند و در همین سخنرانی، حرف هایی بر زبان می راند که در خلاف واقع بودنش کمتر کسی شک به خود راه می دهد؟؟؟

 

در ادامه برخی از نظرات دوستان سابق احمدی نژاد را نیز نقل خواهم کرد که به تصریح و یا اشاره او را دروغگو، متوهم و یا خلاف گو خوانده اند اما سوالم این است که آیا ممکن است که موضوع به این سادگی نباشد و بتوان حالتی را یافت که کسی در عین اینکه خود، صادقانه باور دارد که دروغ نمی گوید، دیگران مطالبش را خلاف واقع یافته، دروغگویش بدانند؟  بعبارت دیگر شاید مساله خلاف گویی اخلاقی نبوده و به نوع نگرش، آرزوها و حالات روحی مرتبط باشد همچنانکه در مورد اهل غلو - خالی بندان- مطرح است؟ ما که حق نداریم به همین راحتی آدمها را دروغگو بنامیم!!

 

برای یافتن پاسخ به مطالب روانشناسی در مورد دروغگویی مراجعه و  تعداد زیادی مقاله دراین  مورد خواندم  و نتیجه را با اندکی تغییر در عبارات (بقصد ملایم کردن آن) در ذیل تقدیم دوستان می کنم. بدیهی است از نقل مطالب علمی  همچنین نقل قول های  سیاسیون، هیچ مطلبی نسبت به افراد انتساب نمی یابد و این پست فقط یک نقلِ مختصر و  علمی از این موضوع است و حقیقتاً  کسی را متهم و محکوم نمی کند

 

 

الف: سندرم دروغ و خلاف گویی از نگاه  روانشناسی

 

روایت اغراق آمیزی از واقعیت

"همه ما طی روز با افراد دروغگو روبه رو می شویم . دوستان و یا همکارانی که از شجاعت های خود داستانها می گویند و یا درباره ماجراهایی که در زندگی گذشته برایشان پیش آمده روایت های پر از مبالغه را برای ما تعریف می کنند . در این میان افرادی نیز هستند که بدون دلیل خاصی از صبح تا شب درباره تمام مسائل به دروغ پناه می آورند تا حدی که شنونده شخصیت شخص دروغگو را همچون یک بیمار می پندارد. اخیراً دانشمندان علوم پزشکی و روان شناسان در تحقیقات خود سعی کرده اند پاسخی برای این سوال بیابند … آیا این مساله می تواند دلیلی بر وجود نوعی بیماری در شخص گوینده باشد؟

بسیاری از روانپزشکان دروغگویی دایمی را همیشه به عنوان نشانه ای از وجود مشکل روانی در نظر می گیرند که می تواند شامل بیماری هایی مثل توهم و خیالپردازی ، انواعی از بیماری های روانی و یا خود شیفتگی روانی باشد ... .

...بررسی نتایج نشان داد که اکثر افراد طی روز از دروغ های مصلحت آمیز استفاده کرده اند . این دروغهای مصلحت آمیز اکثراً دلایل مشابهی دارند ؛ مثلاً اجتناب از توهین به دیگران و یا جلوگیری از اهانت به احساسات وعقاید اطرافیان ، پوشاندن و مخفی کردن اشتباهات شخصی ، خودداری کردن از ایجاد دردسرهای بیهوده و … اما هنگامی که دروغ به عنوان یک روش و استراتژی برای مقابله با مشکلات روزمره دائماً به کار گرفته شود، بسیار مضر و در واقع نوعی بیماری خواهد بود

محققانی که در اوایل قرن بیستم به بررسی علمی پدیده خلاف گویی و خلاف پرداخته اند، از حالتی نام برده اند که « بصیرت مضاعف » نامیده می شود و طی آن شخص در یک لحظه دو موضوع را در ذهن خود مرور می کند. یکی مربوط به آرزوهای او در زندگی ایده آل و دیگری زندگی واقعی است و در اغلب موارد، مورد اول بر دومی سایه می افکند؛ ذهن را تحت تأثیر قرار می دهد .

 

(بنظر من!  با مراجعه به خود  و خصوصاً گروههای سیاسی در می یابیم علت اکثر خلاف گویی های، در همین بصیرتِ مضاعف  نهفته باشد . آرزوهایی بسیار پاک و مقدس و خواستنی داریم و تعلق ما چنان به آنها زیاد است که در صحنه های واقعی زندگی بی آنکه ملتفت باشیم جای آنها را عوض می کنیم و آرزوها و تخیلات خود را به عنوان امر واقع گزارش می کنیم.

کافی است به تحلیل های گروههای سیاسی به هنگام انتخابات مراجعه کنید تا ببینید چگونه آرزوی اقبال گسترده مردم به خود را بعنوان امر قطعی که توسط آمار های علمی تایید شده!! به طرفدارانشان ارائه می کنند و قس علیهذا)

 

توصیف معضل:

نداشتن درک صحیح از کار درست و غلط و نداشتن حس پشیمانی پس از آزار دیگران از ویژگی‌های اصلی این‌گونه شخصیت هاست. چنین افرادی بسیار حرفه‌ای دروغ می‌گویند و به هیچ وجه احساس بدی نسبت به عمل خود ندارند و اصولا با عذاب وجدان بیگانه‌اند.

 

 

 


برچسب‌ها: دروغگویی و بصیرت مضاعف احمدی نژاد, سیاسی, میر حسین موسوی, مناظره سال
ادامه مطلب
[ یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

اخیراً جناب احمدی نژاد به سبک و سیاق دوران ریاستش بر دولت های نهم و دهم سخنانی ایراد نمودند که در نوع خود جالب و خواندنی بود.  بنظر من مهمترین نکته اش این جمله بود که گفت:

"کسانی که بنده را می‌شناسند می‌دانند که در سخنانم اغراق و دروغ وجود ندارد"

 

اینکه کسی پس از مدتها کنج نشینی، از این موضوع (دروغ نگفتن )حرف می زند، بهترین شاهد بر وجود تلقی عام در مورد دروغگو بودن اوست و نشان از دغدغه  او در مورد دروغگو دانستن اش توسط مردم دارد.

 

برایم مهم بود بدانم چرا علیرغم اینکه در مناظرات سال 88 رسماً توسط میرحسین موسوی و کروبی و محسن رضایی به دروغگویی و خلاف گویی متصف شده بود و حتی دوستانِ سابق و  همراه در کابینه اش، همچنین مدافعان سینه چاکی چون جناب علم الهدی و توکلی و نادران و ...  او را به صفت دروغگویی متصف می کنند، اما او همچنان با اعتماد بنفسی بی نظیر خود را دروغگو نمی داند و در همین سخنرانی، حرف هایی بر زبان می راند که در خلاف واقع بودنش کمتر کسی شک به خود راه می دهد؟؟؟

 

                           

 

 مطمئن بودم که نمی توان در این موضوع به سادگی قضاوت کرد و"صفر و یکی" او را دروغگو خواند و یا بدلیل استعبادِ اینکه مگر می شود کسی آنقدر مسلط در چشم آدم نگاه کند و خلاف گویی نماید! و  منتقدانش را لجوج و بی انصاف معرفی کرد.

 

شاید نکته ی مهم این داستان در جایی دیگر باشد. لذا ضروری دانستم با مراجعه به منابع روانشناسی در این خصوص تحقیق نمایم و قابل حدس است که  کلی مطلب در مورد دروغگویی و انواع آن از جمله "دروغ بازي، دروغ مبهم، دوغ پوچ، دروغ انتقام، دروغ عادتي، دروغ خودخواهانه و دروغ عادتي خواندم  و از همه مهمتر به نقشِ « بصیرت مضاعف » در دروغگویی رسیدم!!!! ( اصطلاح "بصیرت مضاعف "، اصطلاحی روانشناسانه در مورد دروغگویی است که ان شاء الله در پست بعدی بیشتر توضیح داده خواهد شد.)

 

هر کاری کردم تا با خلاصه کردن مطالب مربوط به روانشناسیِ دروغ، به اصل مطلب بپردازم؛  نشد که نشد. مگر می شود بیش از 100 صفحه از مقالات علمی را به گونه ای خلاصه کنی که به موضوع لطمه نزند!

به دشواری مطالب در چند صفحه خلاصه و دسته بندی شد. حالا نوبت ذکر مثال هایی از سخنان عجیب و غریب جناب احمدی نژاد و در مقابل، نقل قول هایی از دوستان، حامیان و همراهان سابق او در مورد دروغگویی او بود که"مثنوی هفتاد من" شد.

مشکل کم بود حالا شده بود دو تا!!!  اگر تفننی هم سری به گوگل و یا هو بزنید و دو کلمه ی احمدی نژاد و دروغگویی را با هم بنویسید، هزاران مطلب در این مورد خواهید یافت. همچنین  است اگر کلمات احمدی نژاد و توکلی را با هم سرچ کنید!!! راستش را بخواهید اگر فقط احمدی نژاد را هم جستجو کنید بی بهره نخواهید ماند.

 

 

 


برچسب‌ها: دروغگویی و بصیرت مضاعف احمدی نژاد, سیاسی, میر حسین موسوی, مناظره سال 88
ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ] [ حسین جعفری ]
 

 

 بجای مقدمه:

این پست در 22 بهمن  1393 یعنی 36 سال پس از پیروزی انقلاب منتشر می شود.  

 

بخاطر دارم که قبل از انقلاب، بزرگان انقلاب مدعی بودند اگر تلویریون را به آنها بدهند و یا فقط آموزش و پرورش را در اختیار داشته باشند؛ قادر خواهند بود همه ی آحاد ملت را به تربیت اسلامی مودب کنند و کشور اسلامی گردد. بحمدالله 36 سال است که تمامی امکانات مملکت در اختیار آنان است و نه تنها  صداو سیما در جهت منویات آنان حرکت  می کند که رقیبی هم در کشور ندارد و یکه تازی می کند. اینکه وضعیت امروز جامعه چیست؟ و آیا به اهداف اعلام شده رسیده ایم یانه را در ادامه همین پست از زبان جناب علم الهدی خواهید خواند.

 

برای ترسیم فضای آن روزها مناسب می بینم که بخشی از سخنان امام در 12 بهمن 57 را تقدیم خوانندگان وب کنم و تقاضا کنم که لطفاً بد نفهمند!!!! 

 

"ما فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال [قبل] از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ...

 

 

ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که - بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادارک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ ...  و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ ..."

 

 
 سوالات بی جواب نسل سوم:

در خبرها آمده بوده که  در۱۴بهمن امسال، آیت الله علم الهدی امام جمعه مشهد و عضو مجلس خبرگان رهبری در گردهمایی مسئولین ستادهای نمازجمعه خراسان رضوی با محوریت ستاد نمازجمعه و جوان گرایی فرمودند:

"نسل سوم که پیروزی انقلاب را درک نکرده اند ، زمانی چشم باز کرده که انقلاب را ندیده اند.

 عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به اینکه هالیوود با ساختن فیلمهایی پیروزی انقلاب را یک کودتای ظالمانه علیه رژیم پهلوی به تصویر می کشد و جوانان امروز ما را دچار تردید می کند.

عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه نسل سوم ما امروز با سوال اینکه چرا انقلاب کردیم روبروست و چرا هر دولتی که بر سر کار آمد آن را در تخطئه کردیم ادامه داد : جوانان می گویند بنی صدر که خائن بود، موسوی هم که جزء سران فتنه از آب در  آمد ، دولت اصلاحات هم که بی بندوباری و ولنگاری را ترویج کرد و احمدی نژاد هم که آنگونه از آب درآمد.

امام جمعه مشهد ادامه داد: از این رو جوانان نسل سوم در حقانیت انقلاب دچار تردید شده اند و این فکر به ذهنشان خطور می کند که شاید رژیم پهلوی نظامی بر حق بوده است.

وی یادآور شد نماز جمعه می بایست طوری مدیریت شود که نسل سوم را به خود جذب کند و آنان نیز وارد میدان انقلاب شوند.

 

 

 


برچسب‌ها: تردید نسل سوم در مورد حقانیت انقلاب, علم الهدی, میرحسین موسوی و
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ] [ حسین جعفری ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عهدی با دوست و با دوستان خوبی که در فراقشان می سوزم بستم که تا جایی که توان دارم، در آنچه که فکر می کنم و می نویسم خیرخواه مردمم باشم .
همچناکه برای دیگران حق بیان عقاید و حق خطا کردن قائلم برای خود نیز حق بیان افکار و حق خطا کردن را به رسمیت می شناسم .
حریمی که رعایتش را لازم می دانم آن است که تا وقتی خودم به درستی مطلبی باور نداشته و قانعم نکند مطلبی رامنتشر نکنم.
(نقل و استفاده از مطالب با ذکر نام سایت برای همه آزاد می باشد)
رایانامه:jafari_hosin@mail.com
امکانات وب